به آن شهر برسد و اهالى را غافلگير كند .
بدين جهة حركت كرد و ترتيب كار را طورى داد كه ناوگان او سحرگاه به مهديه برسند و پيش از بيرون آمدن مردم از خانههاى خود ، آن شهر را احاطه كنند .
اگر اين نقشهء او اجرا مىشد هيچيك از اهالى شهر جان سالم بدر نمىبردند ولى تقدير خداوند چنين بود كه باد مخالف هولناكى بر آنان فرستاد كه مانع پيشرفت كشتىها گرديد . و آن ناوگان جز به كمك پارو ، آن هم به كندى ، نمىتوانستند پيش بروند .
بنابر اين در روز دوم ماه صفر اين سال ، پيش از آنكه به شهر مهديه برسند ، شب تاريك پايان يافته و روز روشن آغاز شده بود و مردم از دور توانستند نزديك شدن ناوگان را مشاهده كنند .
جرجى ، وقتى ديد نقشهء او نقش بر آب شده ، كسى را به نزد امير حسن فرستاد و پيام داد : « من با اين ناوگان براى خونخواهى محمد بن رشيد صاحب قابس آمدهام . و چون ميان ما و تو ، مدتى است كه عهد و پيمانهائى برقرار است از تو مىخواهيم كه قشونى همراه ما بفرستى . »
امير حسن به دريافت اين پيام گروهى از فقها و بزرگان را گرد آورد و با ايشان به مشورت پرداخت .
آنان گفتند : « ما با دشمن خود نبرد خواهيم كرد زيرا شهر ما داراى استوارى كافى است و آمادگى جنگى دارد . »
ولى امير حسن گفت : « مىترسم از اينكه افراد دشمن در خشكى فرود آيند و ما را از راه دريا و خشكى محاصره كنند و راه رسيدن خواربار را بر ما ببندند و ما حتى به اندازهء يك ماه آذوقه نداريم كه بتوانيم در برابر دشمن پايدارى كنيم بدين جهة دشمن به زور و جبر بر ما چيره خواهد شد . و من سلامت و در امان ماندن مسلمانان از اسارت و كشته شدن را به فرمانروائى ترجيح مىدهم . دشمن از من
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٧