تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
سر خانه و زندگى خود بازگشتند . اما امير حسن با اهل بيت و فرزندان خود كه دوازده پسر و عده‌اى دختر بودند و خدمتگاران خاص خود به نزد محرز بن زياد روانه شد كه در معلقه مىزيست . در راه يكى از سرداران عرب كه حسن بن ثعلب ناميده مىشد به او برخورد و پولى بابت كسور ديوانى و راهدارى ازو مطالبه كرد . امير حسن ، چون پرداخت آن پول برايش امكان نداشت ، پسر خود ، يحيى ، را به عنوان گروگان نزد او گذاشت و روانه شد . روز دوم به نزد محرز بن زياد رسيد . امير حسن محرز را بر همهء اعراب برترى بخشيده و مورد احسان قرار داده و ثروت بسيار به وى رسانده بود . بدين جهة محرز بن زياد با خوشوقتى و گشاده روئى از وى پذيرائى كرد و از آنچه برايش پيش آمده بود متأسف و اندوهگين گرديد . امير حسن چند ماه در نزد محرز ماند و چون از اقامت در آنجا اكراه داشت تصميم گرفت عازم مصر شود و پيش الحافظ علوى ، خليفهء مصر برود . براى اين سفر نيز يك كشتى خريد . جرجى فرنگى ، وقتى اين خبر را شنيد ، كشتىهائى را فرستاد تا او را بگيرند . امير حسن وقتى از جريان اطلاع يافت ، برگشت و تصميم گرفت به كشور مغرب پيش عبد المؤمن برود . لذا پسران بزرگ خود ، يحيى و تميم و على ، را پيش يحيى بن عزيز فرستاد كه از قبيلهء بنى حماد بود . يحيى بن عزيز و امير حسن پسر عموهاى يك ديگر محسوب مىشدند .