سر خانه و زندگى خود بازگشتند .
اما امير حسن با اهل بيت و فرزندان خود كه دوازده پسر و عدهاى دختر بودند و خدمتگاران خاص خود به نزد محرز بن زياد روانه شد كه در معلقه مىزيست .
در راه يكى از سرداران عرب كه حسن بن ثعلب ناميده مىشد به او برخورد و پولى بابت كسور ديوانى و راهدارى ازو مطالبه كرد .
امير حسن ، چون پرداخت آن پول برايش امكان نداشت ، پسر خود ، يحيى ، را به عنوان گروگان نزد او گذاشت و روانه شد .
روز دوم به نزد محرز بن زياد رسيد .
امير حسن محرز را بر همهء اعراب برترى بخشيده و مورد احسان قرار داده و ثروت بسيار به وى رسانده بود .
بدين جهة محرز بن زياد با خوشوقتى و گشاده روئى از وى پذيرائى كرد و از آنچه برايش پيش آمده بود متأسف و اندوهگين گرديد .
امير حسن چند ماه در نزد محرز ماند و چون از اقامت در آنجا اكراه داشت تصميم گرفت عازم مصر شود و پيش الحافظ علوى ، خليفهء مصر برود . براى اين سفر نيز يك كشتى خريد .
جرجى فرنگى ، وقتى اين خبر را شنيد ، كشتىهائى را فرستاد تا او را بگيرند .
امير حسن وقتى از جريان اطلاع يافت ، برگشت و تصميم گرفت به كشور مغرب پيش عبد المؤمن برود .
لذا پسران بزرگ خود ، يحيى و تميم و على ، را پيش يحيى بن عزيز فرستاد كه از قبيلهء بنى حماد بود .
يحيى بن عزيز و امير حسن پسر عموهاى يك ديگر محسوب مىشدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 140
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٠