توطئه كرده بودند تكميل نمود .
قتل او در حول و حوش جنزه ( گنجه ) اتفاق افتاد .
اين خبر به گوش سلطان مسعود رسيد كه در بغداد بود . امير عباس فرمانرواى رى نيز در بغداد به سر مىبرد و تعداد لشكريان او بيش از قشون سلطان مسعود بود .
امير عباس از شنيدن آن خبر بهم بر آمد و آزرده خاطر شد . ولى سلطان ظاهرا با او مدارا و ملاطفت كرد و به دلجوئى وى پرداخت .
آنگاه امير بقش كون خر را از لحف [ ( 1 ) ] ، و همچنين امير تتر را كه حاجبش بود ، پيش خود فرا خواند .
وقتى بوسيله دو نفر مذكور خود را نيرومند ساخت ، امير عباس را در اقامتگاه خود احضار كرد .
همين كه امير عباس بر او وارد شد ، از دخول همراهانش جلوگيرى كردند و عباس را به اطاقى بردند و گفتند : « زرهء خود را از تن در بياور . »
گفت ، « من با سلطان عهد و پيمانهائى دارم . »
ولى او را با مشت زدند و غلامانى كه براى از بين بردن او
هامش
[ ( 1 ) ] - لحف ( به كسر لام ) : ناحيتى است در پائين كوه همدان و نهاوند .
( منتهى الارب ) مكانى است معروف از نواحى بغداد و بدان جهة اين نام يافته كه در بن كوههاى همدان و نهاوند واقع است . . . و بندنيجين و غيره از آن ناحيه ، و در آن چند قلعهء محكم باشد ( معجم البلدان ) در دفاتر ديوانى آن را لحف مىنويسند و در تلفظ بندييان مىخوانند .
شهركى است كوچك و به آب و هوا و محصولات مقابل بيات ( بيات قصبهاى است ) حقوق ديوانش هفت تومان و شش هزار دينار است - نزهة القلوب .
( لغتنامهء دهخدا )