تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
آماده شده بودند بر او حمله كردند . عباس وقتى كار را چنين ديد زره خود را بيرون آورد و به گوشه‌اى افكند . آنگاه با شمشير به جان او افتادند و سرش را از تن جدا كردند و پيش يارانش انداختند بعد هم تنش را پيش آنها افكندند . پس از كشته شدن عباس تمام بار و بنه و خيمه‌ها و اموالش به غارت رفت و شهر ازين واقعه به لرزه در آمد . عباس از غلامان سلطان محمود بود . مردى نيك نهاد به شمار مىرفت و با مردم به عدل و داد رفتار مىكرد . با باطنيان جنگ و جهاد بسيار مىنمود . در رى گروه كثيرى از ايشان را كشت و با سرهاى ايشان مناره‌اى ساخت . همچنين قلعه الموت را محاصره كرد و داخل قريه‌اى از قراء اسماعيليان شد و آن را آتش زد و همهء ساكنان آن اعم از زن و مرد و بچه و غير از آنها را سوزاند . جسد عباس را پس از كشتن او در جانب غربى دجله دفن كردند . بعد دخترش كسانى را فرستاد و جنازهء او را به رى برد و در آن جا مدفون ساخت . قتل او در ماه ذى القعده اتفاق افتاد . از اتفاقات عجيب اينكه روزى عبادى [ ( 1 ) ] مشغول موعظه بود و
هامش
[ ( 1 ) ] - عبادى ( به فتح عين و تشديد باء ) : امير ابو منصور مظفر بن ابى الحسين عبادى ، فرزند ابو الحسن اردشير ، يكى از واعظان مشهور و داراى بلاغت كلام و فصاحت بيان بود . و احاديث بسيار از نصر الله بن خشنامى و ابو عبد الله اسماعيل بن عبد الفاخر فارسى سماع كرد . ابو سعيد سمعانى گويد : وى در دين خود موثق نبود . و رساله‌اى به خط او در مباح بودن شراب ديدم . وى بسال 540 و اند هجرى در گذشت - از اللباب . ( لغتنامهء دهخدا )