آماده شده بودند بر او حمله كردند .
عباس وقتى كار را چنين ديد زره خود را بيرون آورد و به گوشهاى افكند . آنگاه با شمشير به جان او افتادند و سرش را از تن جدا كردند و پيش يارانش انداختند بعد هم تنش را پيش آنها افكندند .
پس از كشته شدن عباس تمام بار و بنه و خيمهها و اموالش به غارت رفت و شهر ازين واقعه به لرزه در آمد .
عباس از غلامان سلطان محمود بود . مردى نيك نهاد به شمار مىرفت و با مردم به عدل و داد رفتار مىكرد .
با باطنيان جنگ و جهاد بسيار مىنمود . در رى گروه كثيرى از ايشان را كشت و با سرهاى ايشان منارهاى ساخت .
همچنين قلعه الموت را محاصره كرد و داخل قريهاى از قراء اسماعيليان شد و آن را آتش زد و همهء ساكنان آن اعم از زن و مرد و بچه و غير از آنها را سوزاند .
جسد عباس را پس از كشتن او در جانب غربى دجله دفن كردند .
بعد دخترش كسانى را فرستاد و جنازهء او را به رى برد و در آن جا مدفون ساخت .
قتل او در ماه ذى القعده اتفاق افتاد .
از اتفاقات عجيب اينكه روزى عبادى [ ( 1 ) ] مشغول موعظه بود و
هامش
[ ( 1 ) ] - عبادى ( به فتح عين و تشديد باء ) : امير ابو منصور مظفر بن ابى الحسين عبادى ، فرزند ابو الحسن اردشير ، يكى از واعظان مشهور و داراى بلاغت كلام و فصاحت بيان بود . و احاديث بسيار از نصر الله بن خشنامى و ابو عبد الله اسماعيل بن عبد الفاخر فارسى سماع كرد .
ابو سعيد سمعانى گويد : وى در دين خود موثق نبود . و رسالهاى به خط او در مباح بودن شراب ديدم .
وى بسال 540 و اند هجرى در گذشت - از اللباب .
( لغتنامهء دهخدا )