در اشبيليه قشون نقابداران بود .
لشكريان عبد المؤمن آن شهر را از طرف دريا و خشكى محاصره كردند و آنجا را با قهر و غلبه گرفتند و جماعتى را در شهر كشتند .
بعد به مردم امان دادند . و شهر آرام يافت .
سپاهيان بر شهرها تسلط يافتند و كسانى در آن شهرها روى كار آمدند كه از كسان عبد المؤمن بودند .
هامش
[ ( ) ] بقيهء ذيل از صفحهء قبل :
عظمت رسيد .
ولى كمى پس از آن رو به انحطاط گذاشت و در سال 422 هجرى قمرى منقرض شد ، و بجاى آن سلطنتهاى كوچك محلى پيدا شد كه در تاريخ به نام ملوك الطوائف خوانده مىشوند .
اين تفرقه فشار مسيحيان را به مسلمانان براى پس گرفتن سرزمينهاى خود زيادتر كرد . و ناچار ملوك طوايف از مرابطون كه فرمانرواى بربر شمال افريقا بودند كومك خواستند و اينان از 479 ببعد متدرجا بر اسپانيا مسلط شدند .
در سالهاى ميان 551 و 556 هجرى قمرى طايفهء دينى و سياسى ديگرى به نام دولت موحدون تسلط مرابطون را در افريقا و اندلس هر دو برانداخت و اين دولت جديد نيز بعد از شكستى كه در 609 هجرى قمرى در واقعهء العقاب از مسيحيان متحد ديد ، از ميان رفتند .
پس از آن تا مدت دو قرن و نيم ديگر تنها امارت اسلامى اسپانيا امارت غرناطه بود . و سلسلهء امراء بنى نصر يا بنى الاحمر بر آن حكومت مىراندند .
مؤسس اين سلسله محمد اول ، ملقب به الغالب بالله در سال 635 هجرى قمرى غرناطه را به تصرف در آورد و قصر معروف سلطنتى الحمراء را بنا نهاد .
ولى خراجگزار فرديناند دوم ( پادشاه كاستيل ) و ، پس از او ، الفونسوى دهم شد .
بقيهء ذيل در صفحهء بعد