او ديگر محلى براى فرمانروائى سلطان مسعود باقى نمانده بود .
سبب كشتن او هم آن بود كه سلطان مسعود ، وقتى عبد الرحمن طغايرك عرصه را به روى تنگ ساخت ، در دست او به صورت اسيرى درآمد كه ديگر نمىتوانست در هيچيك از شهرهاى خود حكمى براند و اعمال نفوذى بكند .
كار به جائى كشيد كه عبد الرحمن طغايرك ، غلام مخصوص سلطان مسعود ، بك ارسلان ، را كه معروف به خاص بك بن بلنكرى بود و سلطان مسعود او را تربيت كرده و از نزديكان خود ساخته بود ، از او دور نمود و كارى كرد كه سلطان ديگر او را نبيند .
اما خاص بك بن بلنكرى داراى عقل و تدبير و قريحهاى سرشار بود و استعداد آن را داشت كه هر كارى را كه بخواهد ، انجام دهد .
عبد الرحمن طغايرك سرداران و سپاهيانى را بگرد خود جمع كرده بود كه امير خاص بك نيز جزء آنان بود .
امير خاص بك پنهانى با سلطان مسعود قرار گذاشت كه عبد الرحمن طغايرك را به قتل برساند .
بدين جهة افراد قابل اعتمادى را پيش خود فرا خواند و در اين باره با آنان گفت و گو كرد .
همهء آنها از اقدام به كشتن عبد الرحمن طغايرك ترسيدند بجز يك نفر كه نامش زنگى بود و به كار سلاح دارى اشتغال داشت . او حاضر شد كه جان خود را براى اقدام بدان قتل به خطر اندازد .
عدهاى از امراء نيز با خاص بك در انجام اين كار موافقت كردند .
بنابر اين ، هنگامى كه عبد الرحمن طغايرك با موكب خود در حركت بود ، زنگى سلاح دار با تازيانهء آهنينى كه در دست داشت محكم به سر او كوفت . عبد الرحمن به زمين افتاد . خاص بك ضربه ديگرى بر او زد كه كارش را ساخت و اقدام زنگى و ساير اميرانى را كه با او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 116
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٦