آنگاه بر اسبى كه برايش آماده شده بود ، جست و فرار كرد و از رود نيل گذشت و رهسپار جيزه شد .
در جيزه [ ( 1 ) ] به گردآورى سپاه پرداخت و از مردم مغرب و ساير فراد قشونى ترتيب داد و آنان را آماده جنگ ساخت و بقاهره برگشت و نزديك جامع الاقمر فرود آمد .
آنگاه براى الحافظ پيام فرستاد و ازو پولى خواست كه به شيوه معمول ميان مردم تقسيم كند چون رسم بر اين بود كه وقتى كسى را وزير مىكردند بيست هزار دينار برايش مىفرستادند كه ميان مردم پخش نمايد .
الحافظ نيز بيست هزار دينار برايش فرستاد . و او اين پول را قسمت كرد .
بدين جهة مردم بيشترى دورش جمع شدند و او نيز از الحافظ پول بيشترى خواست .
الحافظ بيست هزار دينار ديگر براى رضوان فرستاد كه آن را نيز تقسيم نمود .
بعد ، كه ديگر پولى در بساطش نماند ، مردم از اطرافش پراكنده شدند و او را تنها گذاردند .
رفته رفته سر و صداى او خوابيد .
اندكى بعد ، گروه بسيارى از سياه پوستان افريقائى دورش را گرفتند كه الحافظ آنان را بر ضد او تحريك كرده بود .
اين عده به غلامان رضوان حمله بردند و با آنان به جنگ پرداختند
هامش
[ ( 1 ) ] - جيزه : دهى است به مصر .
( منتهى الارب ) شهر كوچكى است در مغرب فسطاط ، قصبهاى است بدان سوى نيل و اهرام به قرب آن است و از اين رو به اهرام جيزه ناميده مىشوند .
( از لغتنامهء دهخدا )