و زد و خورد راه انداختند .
رضوان ناچار برخاست كه سوار اسب شود و دخالت كند و قضيه را فيصله دهد .
يكى از ياران وى اسبى برايش آماده ساخت . و همين كه رضوان خواست سوار اسب شود ، او را غافلگير كرد و با شمشير گردنش را زد .
آنگاه سر رضوان را از بدن جدا كرد و پيش الحافظ ، فرمانرواى مصر ، برد .
الحافظ نيز سر رضوان را براى زن او فرستاد .
سر را بردند و در كنار همسرش گذاشتند . زن نگاهى به سر افكند و گفت : « سرانجام مردان چنين است ! » الحافظ ، بعد از رضوان ، ديگر به هيچ كس وزارت نداد و تا هنگامى كه از دنيا رفت كليه امور را شخصا اداره مىكرد .
گرفتن مسلمانان قلعهء وادى بن الاحمر را از دست فرنگيان
در اين سال ، در ماه رجب ، سپاهيان دمشق با سردار خود امير بزاوش ، رهسپار طرابلس شام شدند .
گروهى كثير از افراد تركمان و جنگجويان تابع امير بزاوش به دو پيوستند و در اين قشون كشى شركت كردند .
وقتى قمص ، فرمانرواى طرابلس ، خبر نزديك شدن آنان را به ولايت خود شنيد ، با تمام نفرات و تجهيزات خود براى مقابله با آنان شتافت .
امير بزاوش با آنان جنگيد و شكستشان داد .
از سواران و شجاعان فرنگ گروه بسيارى كشته شدند و كسانى