تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
اما سلطان مسعود از عباسيه به ملكيه رفت و طلايه‌هاى دو لشكر ، يعنى قشون او و قشون سلجوقشاه با هم روبرو شدند . ميان اين دو برادر دو روز زد و خورد جريان داشت . آنگاه سلجوقشاه به اتابك خود ، قراجه ساقى ، پيام داد كه به - حمله پيشدستى كند . قراجه نيز به سرعت برگشت و از دجله گذشت و خود را به - ساحل شرقى دجله رساند . سلطان مسعود وقتى از شكست خوردن اتابك عماد الدين زنگى خبردار شد ، برگشت و به دنبال او رفت . ضمنا رسولى را به خدمت خليفه عباسى فرستاد و به او اطلاع داد كه سلطان سنجر به رى رسيده و بر آنست كه عازم بغداد گردد و با خليفه و يارانش به جنگ پردازد . آنگاه به خليفه پيشنهاد كرد كه اگر صلاح بدانيد ، ما براى جنگ با سلطان سنجر به يك ديگر دست اتحاد خواهيم داد و او را از عراق دور خواهيم ساخت ، تا عراق براى وكيل خليفه بماند . من با اين امر موافقم . پاسخى كه از طرف خليفه عباسى دريافت كرد ، مبنى بر اين بود كه بهتر است دست نگه دارد . پس از آن موضوع صلح پيش آمد و پيك و پيام‌هائى در اين باره رد و بدل گرديد . سرانجام قرار بر اين شد كه عراق از آن وكيل خليفه و سلطنت از آن سلطان مسعود ، و وليعهد سلطان مسعود نيز ، سلجوقشاه باشد . بر اين پيمان سوگند ياد كردند . سلطان مسعود به بغداد بازگشت و در اقامتگاه سلطان ، منزل كرد . سلجوقشاه نيز در مقر شحنگى بغداد فرود آمد . اجتماع اين عده در ماه جمادى الاولى صورت پذيرفت .