دبيس بن صدقه مىگفت كه سلطان سنجر حله را به وى واگذار كرده است .
او رسولى را به خدمت المسترشد بالله فرستاد و با التماس ازو طلب بخشش و رضايت كرد .
ولى خليفه عباسى از دادن پاسخ مساعد به اين درخواست خود - دارى نمود .
اما عماد الدين زنگى ، او نيز مىگفت كه سلطان سنجر شحنگى بغداد را به وى سپرده است .
خليفه ، المسترشد بالله كه چنين ديد به بغداد بازگشت و به مردم امر كرد كه خود را براى دفاع از بغداد آماده سازند .
قشونى هم تجهيز كرد كه مردم بغداد را يارى دهند .
سلطان مسعود كه عازم جنگ با سلطان سنجر بود به داد مرج رسيد كه جلو داران قشون سنجر را ، كه سپاهى انبوه بودند ، مشاهده كرد . لذا به طرف كرمانشاهان عقب نشست .
سلطان سنجر با هزار سوار در اسدآباد فرود آمد .
سلطان مسعود و برادرش سلجوقشاه به سوى دو كوه رفتند كه « گاو » و « ماهى » نام داشتند .
آنان با سپاهيان خود در ميان اين دو كوه اردو زدند .
سلطان سنجر ، بعد ، وارد كنگاور شد و همين كه شنيد آن دو برادر راه خود را تغيير دادهاند با شتاب به دنبال آنان روانه شد .
سلطان مسعود و سلجوقشاه نيز به شنيدن اين خبر به عقب برگشتند و چهار شبانه روز به راه خود ادامه دادند .
اما بالاخره دو لشكر در عولان - نزديك دينور - با يك ديگر روبرو گرديدند .
مسعود از جنگ خوددارى مىكرد و فقط به دفاع مىپرداخت و منتظر بود كه خليفه هم با قشون خود برسد .
ولى وقتى سلطان سنجر به او نزديك شد ديگر چارهاى نداشت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٠