تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
دبيس بن صدقه مىگفت كه سلطان سنجر حله را به وى واگذار كرده است . او رسولى را به خدمت المسترشد بالله فرستاد و با التماس ازو طلب بخشش و رضايت كرد . ولى خليفه عباسى از دادن پاسخ مساعد به اين درخواست خود - دارى نمود . اما عماد الدين زنگى ، او نيز مىگفت كه سلطان سنجر شحنگى بغداد را به وى سپرده است . خليفه ، المسترشد بالله كه چنين ديد به بغداد بازگشت و به مردم امر كرد كه خود را براى دفاع از بغداد آماده سازند . قشونى هم تجهيز كرد كه مردم بغداد را يارى دهند . سلطان مسعود كه عازم جنگ با سلطان سنجر بود به داد مرج رسيد كه جلو داران قشون سنجر را ، كه سپاهى انبوه بودند ، مشاهده كرد . لذا به طرف كرمانشاهان عقب نشست . سلطان سنجر با هزار سوار در اسدآباد فرود آمد . سلطان مسعود و برادرش سلجوقشاه به سوى دو كوه رفتند كه « گاو » و « ماهى » نام داشتند . آنان با سپاهيان خود در ميان اين دو كوه اردو زدند . سلطان سنجر ، بعد ، وارد كنگاور شد و همين كه شنيد آن دو برادر راه خود را تغيير داده‌اند با شتاب به دنبال آنان روانه شد . سلطان مسعود و سلجوقشاه نيز به شنيدن اين خبر به عقب برگشتند و چهار شبانه روز به راه خود ادامه دادند . اما بالاخره دو لشكر در عولان - نزديك دينور - با يك ديگر روبرو گرديدند . مسعود از جنگ خوددارى مىكرد و فقط به دفاع مىپرداخت و منتظر بود كه خليفه هم با قشون خود برسد . ولى وقتى سلطان سنجر به او نزديك شد ديگر چاره‌اى نداشت