، از بىخردى اين مرد و آن همه لاف و گزاف متعجب شدم .
اگر وزير خليفهء مصر به تنهائى اين همه توانائى داشته باشد ، پس وزير سلاطين سلجوقى از قبيل نظام الملك و غيره ، شايسته است كه ادعاى خدائى بكنند .
خاك مصر از اين گونه افراد بسيار پرورده است . فرعون را نمىبينيد كه ميگويد :
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
؟ همچنين كسان ديگر را ، كه شرحشان باعث اطناب و تطويل خواهد گرديد
.
احوالات سلطان مسعود ، و ملك سلجوقشاه و ملك داود و استقرار مسعود در عراق بر سرير سلطنت
وقتى سلطان محمود ، پسر سلطان محمد ، در گذشت ، خطبهء سلطنت در شهرهاى جبل و آذربايجان چنان كه ذكر كرديم ، به نام فرزندش ملك داود خوانده شد .
ملك داود ، در ماه ذى القعده سال 525 ، از همدان به سوى زنجان روانه گرديد .
درين ضمن به او خبر رسيد كه عم وى ، سلطان مسعود ، از گرگان به تبريز رفته و بر آن شهر تسلط يافته است .
ملك داود ، به شنيدن اين خبر ، عازم تبريز گرديد و سلطان مسعود را در آن شهر محاصره كرد .
جنگى ميان اين دو در گرفت كه تا اول محرم سال 526 هجرى ادامه داشت .
بعد با يك ديگر صلح كردند .
ملك داود حركت خود را به تاخير انداخت ولى سلطان مسعود از تبريز بيرون رفت و سپاهيانى را گرد آورد و رهسپار همدان در همدان رسولى را به خدمت خليفه بغداد گسيل داشت