تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
درخواست كرد كه خطبهء سلطنت به نام وى خوانده شود . اما فرستادگان ملك داود كه آنان نيز همين درخواست را داشتند زودتر به بغداد رسيده بودند . خليفه كه چنين ديد ، پاسخ داد كه سلطان سنجر بايد درباره خطبه تصميم بگيرد و هر كس را كه او خواست ، خطبه به نام وى خوانده خواهد شد . ضمنا پيكى را نيز به خدمت سلطان سنجر فرستاد و پيام داد كه اجازه ندهد به نام هيچ كس خطبه خوانده شود زيرا شايسته آن است كه فقط بنام خود او ( يعنى سلطان سنجر ) خطبه بخوانند . اين پيام از طرف خليفه ، بسيار بجا بود و حسن اثر بخشيد . بعد ، سلطان مسعود به اتابك عماد الدين زنگى ، فرمانرواى موصل و غيره ، نامه‌اى نوشت و از او كمك خواست . عماد الدين به او وعده يارى داد . بدين جهة روحيهء سلطان مسعود براى تصاحب تاج و تخت سلطنت قوى گرديد . از طرف ديگر ، ملك سلجوقشاه ، پسر ديگر سلطان محمد ، اتابك خود ، قراجهء ساقى ، را كه حاكم فارس و خوزستان بود با سپاهى انبوه به بغداد فرستاد . قراجه ساقى پيش از رسيدن سلطان مسعود به بغداد ، وارد آن شهر شد و در اقامتگاه سلطان منزل گزيد . خليفه مقدم او را گرامى داشت و او را به جان خود سوگند داد . سپس فرستاده سلطان مسعود رسيد و به خدمت خليفه رفت و درخواست كرد كه خطبه سلطنت به نام مسعود خوانده شود و خليفه را در صورت خوددارى از اين امر تهديد كرد . خليفه به درخواست او پاسخ مساعدى نداد . لذا سلطان مسعود با قشون خود به طرف بغداد حركت كرد تا