درخواست كرد كه خطبهء سلطنت به نام وى خوانده شود .
اما فرستادگان ملك داود كه آنان نيز همين درخواست را داشتند زودتر به بغداد رسيده بودند .
خليفه كه چنين ديد ، پاسخ داد كه سلطان سنجر بايد درباره خطبه تصميم بگيرد و هر كس را كه او خواست ، خطبه به نام وى خوانده خواهد شد .
ضمنا پيكى را نيز به خدمت سلطان سنجر فرستاد و پيام داد كه اجازه ندهد به نام هيچ كس خطبه خوانده شود زيرا شايسته آن است كه فقط بنام خود او ( يعنى سلطان سنجر ) خطبه بخوانند .
اين پيام از طرف خليفه ، بسيار بجا بود و حسن اثر بخشيد .
بعد ، سلطان مسعود به اتابك عماد الدين زنگى ، فرمانرواى موصل و غيره ، نامهاى نوشت و از او كمك خواست .
عماد الدين به او وعده يارى داد . بدين جهة روحيهء سلطان مسعود براى تصاحب تاج و تخت سلطنت قوى گرديد .
از طرف ديگر ، ملك سلجوقشاه ، پسر ديگر سلطان محمد ، اتابك خود ، قراجهء ساقى ، را كه حاكم فارس و خوزستان بود با سپاهى انبوه به بغداد فرستاد .
قراجه ساقى پيش از رسيدن سلطان مسعود به بغداد ، وارد آن شهر شد و در اقامتگاه سلطان منزل گزيد .
خليفه مقدم او را گرامى داشت و او را به جان خود سوگند داد .
سپس فرستاده سلطان مسعود رسيد و به خدمت خليفه رفت و درخواست كرد كه خطبه سلطنت به نام مسعود خوانده شود و خليفه را در صورت خوددارى از اين امر تهديد كرد .
خليفه به درخواست او پاسخ مساعدى نداد .
لذا سلطان مسعود با قشون خود به طرف بغداد حركت كرد تا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٦