جز اين كه به جنگ تن دهد .
درين جنگ سلطان سنجر ، ملك طغرل پسر برادرش سلطان محمد ، و امير قماج و امير اميران را در جناح راست ، و خوارزمشاه اتسز بن محمد را با گروهى از اميران در جناح چپ قرار داد .
سلطان مسعود نيز قراجه ساقى و امير قزل را در جناح راست ، و يرنقش باز دار و يوسف چاووش و ديگران را در جناح چپ گماشت .
امير قزل با سلطان سنجر پنهانى سازش كرده بود كه بگريز دو بدين وسيله روحيه سپاهيان سلطان مسعود را متزلزل سازد .
جنگ در گرفت و به منتهاى شدت خود رسيد . آن روز ، روزى فراموش نشدنى بود .
قراجه ساقى به قلب سپاه سلطان سنجر حمله برد . قلب سپاه را خود سلطان سنجر با ده هزار از سواران دلير خود اداره مىكرد .
دستهاى از فيلان جنگى نيز پيشاپيش او در حركت بودند .
وقتى قراجه به قلب سپاه سنجر حملهور شد ، ملك طغرل و خوارزمشاه با يك گردش از پشت او سر در آوردند .
بدين ترتيب قراجه ساقى در وسط نيروى دشمن واقع شد و در حلقهء محاصره محصور گرديد .
در اين حال ، جنگ سختى كرد و جراحات زيادى برداشت .
گروه بسيارى از ياران او نيز كشته شدند . خود او نيز در حالى كه زخمهاى فراوان داشت اسير گرديد .
سلطان مسعود وقتى كار را بدين منوال ديد ، گريخت و از معركه جان سالم بدر برد .
يوسف چاووش و حسين ازبك نيز كه دو تن از بزرگان امراء بودند ، به قتل رسيدند .
اين واقعه در دوم ماه رجب اين سال ( سال 526 هجرى ) اتفاق افتاد .
سلطان سنجر ، پس از اينكه سلطان مسعود را شكست داد و كار جنگ را به پايان رسانيد به سراپرده خود فرود آمد و قراجه ساقى را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧١