آنچه دوستدارى دربارهء او بكن . سلطان آنان را با گشاده روئى و نيكرفتارى پذيرفت . و محمود را خلعت بخشود و او را به شهر خود بازگرداند . و محمود مالى گرانقدر براى سلطان فرستاد .
بيان خروج پادشاه روم به خلاط و اسارت او
در اين سال ارمانوس پادشاه روم با سپاهى مركب از دويست هزار رومى و فرنگى و غربى و روسى و بجناك و گرجى و غيرهم از طوايف آن سرزمينها به قصد بلاد اسلام بيرون شدند . اين سپاه گران با تجملات بسيار و پوششهاى ( پر زرق و برق ) عظيم بودند و به ملازگرد از توابع خلاط رسيدند . سلطان الب ارسلان از آن لشكر - كشى آگاه شد . در آن هنگام او از حلب برگشته و در شهر خوى در ( استان ) آذربايجان مقيم بود . و از كثرت و انبوهى سپاه روم آگاه شد و بسبب دورى مسافت براى گرد آوردن سپاهيان لازم و نزديكى دشمن ، نتوانست سپاهى چنان كه بايد گرد آورده مجهز كند . پس بار و بنهء خود و همسرش را با نظام الملك به همدان گسيل داشت .
و خود با گروهى از لشكريان كه پانزده سوار رزمجو بيش نبودند ، رو بدشمن نهاد و در حركت شتاب كرد و به لشكريان خود گفت : من به بردبارى نبرد همى كنم .
هر گاه سلامت ماندم نعمتى است از جانب خداى بزرگ و چنانچه شهيد شدم فرزندم ملكشاه وليعهد من است . و پس از آن به حركت خود ادامه داد .
همين كه نزديك بدشمن رسيد ، براى سپاه خود مقدمة الجيشى تعيين كرد .
نزديك به خلاط مقدمة الجيش او با مقدمهء روسى كه با ده هزار رومى متشكل بودند برخورد كرده جنگيدند . روميان منهزم شده و فرمانده آنها به اسارت درآمد . او را نزد سلطان فرستادند . سلطان بينى او را بريد و او را با آنچه بدست آمده بود براى نظام الملك فرستاد و دستور داد ، ببغداد روانهاش كند . همين كه دو سپاه برابر هم رسيدند ، سلطان براى پادشاه روم پيام فرستاد و پيشنهاد متاركه كرد . ارمانوس در پاسخ پيام سلطان گفت : متاركهاى جز در رى در كار نخواهد بود . سلطان از اين