تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
خردبينى به او او را برگرداند و گوهر آئين را بدان تقديمى ستود . و گفت : شايد او پادشاه روم را اسير كرده برايمان بياورد . و همينطور هم شد ! آن غلام چون پادشاه روم را به بند اسارت بدر آورد و او را نزد گوهر آئين برد . و او قصد سلطان كرد و سلطان را از اسارت پادشاه روم آگاه كرد و وى دستور احضار او را داد . همين كه بحضور سلطان رسيد ، الب ارسلان بدست خود سه تازيانه بر او زد و به او گفت : مگر من به تو پيشنهاد نكردم و تو نپذيرفتى ؟ ارمانوس گفت : اكنون نكوهش كنار گزار و آنچه خواهى بكن ! سلطان به او گفت : اگر من اسير تو شده بودم با من چه ميكردى ؟ گفت : به زشتى عمل ميكردم . به او گفت : اينك گمان ميكنى چه با تو خواهم كرد ؟ گفت : يا مرا ميكشى . يا اينكه در بلاد اسلام مرا ( بخفت ) ميگردانى . و ديگر اينكه بعيد مىنمايد اين است كه مرا به بخشى و قبول اموال از من كنى و مرا نمايندهء خود كنى . سلطان گفت : جز اين تصميمى نداشتم . پادشاه روم با هزار هزار دينار و پانصد هزار دينار ( يك ميليون و نيم دينار . م . ) فديه تعهد كرد و تعهد نمود سپاهيان روم را هر وقت طلب كند ، روانه به خدمت سلطان كند و هر اسيرى ( از مسلمانان ) كه در بلاد روم هست آزاد نمايد . بر اين تعهدات قرار استوار داشتند . و سلطان او را در چادرى فرود آورد و ده هزار دينار براى او فرستاد كه تدارك كار خود نمايد و گروهى از پاتريكها را آزاد كرد . و فرداى آن روز به او خلعت بخشود و شاه روم پرسيد : جهت خليفه كدام سوى است ؟ آن جهت را به او نشان داد . و او بپاخاست و روى بدان سوى سر را برهنه كرد و به زمين اشارت نمود كه نشان خدمتگزارى بود . و سلطان به مدت پنجاه سال قرار متاركه با وى داد و او را به بلاد خودش روانه داشت و گروهى از سپاهيان با وى همراه كرد كه او را به مأمن خودش برسانند و سلطان يك فرسنگ راه او را بدرقه نمود . و اما در روم ، همين كه خبر آن رويداد بدانجا رسيد ، ميخائيل بر كشور چيره و بلاد را تصرف كرد و چون ارمانوس به دژ دوقيه ( بايد همان دوك‌نشين باشد . م . ) رسيد ، خبر چيرگى ميخائيل را بشنيد . پس لباس پشمينه بر تن كرد . و زهد آشكار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 42 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت