تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
مذهب حنبلى است م . ) كفر نگفته اصحاب او به راه كفر رفته‌اند . سپس او يك روز بخانهء قاضى القضاة ابى عبد اللّه دامغانى واقع در نهر القلائين رفت در آنجا بين يكى از هواخواهان او و گروهى از حنبليها مشاجره‌اى رويداد كه منتهى به فتنه گرديد ، هواخواهانش افزون شدند ، و كوى بنى الفراء در فشار گذاشته شد و كتب آنها را گرفتند ، از جمله كتاب « الصفات » از ابى يعلى بود . اين كتاب را پيش روى ابو القاسم بكرى واعظ ، در حالى كه او بر كرسى وعظ نشسته بود ميخواندند و وى به تشنيع آنها ( حنبليها ) ميپرداخت و سخن ميراند ، او را با حنبليها دشمنيها و فتنه‌ها برفت و از جانب ديوان به « البكرى » ملقب شد ، بدانائى كه در سنت داشت ، و در بغداد درگذشت و در جوار ابى الحسن اشعرى دفن شد .

بيان عزيمت شيخ ابى اسحاق به رسالت به نزد سلطان

در ذى حجه اين سال خليفه المقتدى بامر اللّه شيخ ابا اسحاق شيرازى را ، به سفارت به حضرت سلطان ملكشاه و نظام الملك فرستاد ، وى حامل نامه‌اى بود متضمن شكايت از عميد ابى الفتح بن ابى الليث عميد عراق و خواسته شده بود كه از كار نظارت بر بلاد نهى بشود . شيخ ابى اسحاق بهر شهرى از شهرهاى ايران كه ميرسيد مردم از مرد و زن و فرزندانشان به پيشوازش بيرون ميشدند و ركابش لمس ميكردند و غبار استرش محض تبرك ميگرفتند . در اين سفر گروهى از اعيان بغداد و از جمله امام ابو بكر شاشى و غيره در صحبت او بودند و همين كه به ساوه رسيد تمام اهالى آنجا به پيشوازش بيرون شدند ، و هر يك از فقهاى آن ديار از وى تمنى كرد در خانهء او فرود آيد و شيخ اين كار را نكرد ، و گروهى از ارباب صناعات او را ديدار نموده و با آنان چيزها از صناعات خودشان همراه بود كه نثار هودج او مينمودند . نانوايان بيرون آمدند و نان نثار ميكردند و شيخ همگان را از آن كارها منع و نهى ميكرد ، ميوه‌فروشان و شيرينى فروشان غيرهم نيز همچنين ميكردند . در بين آن گروهها ، كفش دوزان بيرون شده و كفشهاى نرم و لطيف ساخته بودند كه براى پاى اطفال شايسته بود ، و آنها را