تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
نثار ميكردند . و روى سر مردم فرو ميريخت و شيخ از كار آنان در شگفت بود و پس از بازگشت براى يارانش حكايت ميكرد و ميگفت : آيا نصيب شما از آن نثارها چه بود ؟ و برخى گفتند : آنچه ما و سرور ما نصب برد ؟ و شيخ گفت : اما من خود را بدرون هودج كشاندم . و ميخنديد . پس از ورود به مقصد ، سلطان و نظام الملك او را گرامى داشتند . ميان او و امام الحرمين ابى المعالى جوينى در محضر نظام الملك مناظره‌اى رويداد . در انجام رسالتى كه داشت و آنچه مورد خواست او بود پذيرفته شد ، و چون ببغداد بازگشت ، عميد كارش سست گرديد . و آنچه بدان اتكاء و اعتماد داشت در هم شكست و دستش از تمام آنچه كه بستگى به اطرافيان خليفه داشت كوتاه شد . در اين سفر شيخ ابو اسحاق چون به بسطام رسيد ، سهلكى شيخ صوفيه كه بزرگ شيخى از مشايخ بود به پيشوازش بيرون شد ، همين كه شيخ ابو اسحاق شنيد شيخ از راه فراميرسد ، با پاى پياده رو به او رفت و سهلكى چون او را بديد خويشتن از چارپائى كه بر آن سوار بود به زير افكند ، و دست شيخ ابى اسحاق را بوسيد ابو اسحاق پاهاى شيخ ببوسيد و او را بجاى خود بنشاند . و ابو اسحاق پيش روى او بنشست . و هر كدام نسبت به ديگرى تكريمى و احترامى فراوان بجاى آوردند و شيخ سهلكى دانه‌هائى چند گندم به ابى اسحاق داد و خاطرنشان ساخت كه آن دانه‌ها تعلق به زمان ابى بزيد بسطامى دارد . و ابو اسحاق ( از آن هديه ) بس شادمان گرديد .

بيان محاصرهء دمشق بوسيله شرف الدوله و بازگشت او از آنجا

در اين سال تاج الدوله تتش گروه زيادى ( سپاهى ) گرد آورد و از بغداد به قصد بلاد روم و انطاكيه و سرزمينهاى مجاور آن ، عزيمت كرد ، شرف الدوله حكمران حلب اين خبر بشنيد و بيمناك شد ، او نيز گروهى از اعراب عقيل و كردها را گرد آورد . و جمع زيادى گرد او متشكل شدند ، پس با خليفه در مصر مكاتبه كرد و از او يارى طلبيد كه دمشق را محاصره كند . خليفه مصر وعده يارى به او داد . چون تتش از آن امر آگاه شد ، بدمشق بازگشت و اول محرم بدانجا رسيد ، ( سال هفتصد و هفتاد و شش ) و