تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
انباط ميپردازد . جعفرك همين كه از محضر سلطان بيرون آمد جمال الملك دستور داد او را گرفتند و امر به بيرون كشيدن زبانش از قفايش و قطعه كردن او نمود و مرد . سپس در ركاب سلطان و پدرش بخراسان رفت و مدتى در نيشابور اقامت كردند سپس خواست باصفهان بازگردند ، نظام الملك پيشاپيش بدان صوب رفت ، سلطان عميد خراسان را بخواست و به او گفت : تو كدام دوستدار ترى : سر خودت با سر جمال الملك ؟ گفت : سر خودم را سلطان گفت : اگر اقدام بكشتن او نكنى تو را خواهم كشت . عميد خراسان بمستخدمى كه مختص به خدمت جمال الملك بود . جمع آمد ، و در پنهانى بوى گفت : بهتر آنكه نعمت و منصب خود را نگهداريد و در قتل جمال الملك تدبير كنيد زيرا كه سلطان ميخواهد او را دستگير كند و بكشد و چنانچه شما او را به پنهانى بكشيد اصلح به حال شماست تا اينكه سلطان او را آشكارا بكشد . آن خادم گمان كرد آنچه عميد به او گفته درست است ، پس زهرى در سبوى فقاع ريخت ، جمال الملك فقاع بخواست و آن خادم آن سبو را تقديم داشت و نوشيد و درگذشت ، چون سلطان از مرگ او آگاه شد با شتاب رو باصفهان رهسپار گرديد تا اينكه به نظام الملك پيوست و او را از مرگ فرزندش آگاه كرد و او را تسليت بداد و گفت : من فرزند تو هستم و تو اولى از سايرين به بردبارى و شكيبائى هستى .

بيان فتنه در بغداد ميان شافعيان و حنبليان

در اين سال ، شريف ابو القاسم بكرى مغربى واعظ وارد بغداد شد و اشعرى مذهب بود ، پيش از آن بحضور نظام الملك رسيده بود ، نظام الملك دوستش داشت و متمايل به او گرديد و روانهء بغدادش كرد و مستمرى وافرى براى او برقرار داشت ، و او در مدرسه نظاميه به وعظ اقدام كرد و در حين وعظ سخن از حنبليها بميان آورده و عيبجوئى از آنها ميكرد و ميگفت :
« ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا » )
[ ( 1 ) ] ( سليمان كفر نكرد شياطين كفر كردند م ) به خدا سوگند احمد ( مقصود احمد بن حنبل مؤسس
هامش
[ ( 1 ) ] قرآن كريم سوره 2 آيه 102
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 102 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت