وزارت خليفه كرده بود بيرون براند خليفه وى را باتفاق رسولى از جانب خود نزد نظام الملك فرستاد و نامهاى هم به خط خويش نوشت و امر كرده بود كه از ابى شجاع راضى باشد . سلطان از وى راضى شده او را ببغداد بازگرداند .
در اين سال فرزند سلطان ملكشاه كه نامش داود بود درگذشت و سلطان ، جزع و فزع بسيار در مرگ فرزند كرده ، اندوهى بزرگ به او روى داد و از دادن او براى تغسيل خوددارى كرد تا بوى تتش تغيير كرد . بارها خواست خود را بكشد . خواصش او را از آن كار باز داشتند و چون به خاك سپرده شد نتوانست در جاى خود آرام گيرد و براى شكار بيرون شد و دستور داد در شهر مجالس ماتم و سوك بر پا شود و روزى چند آن مجالس ماتم داير بود . و وزير خليفه در بغداد بماتم او نشست .
در اين سال عبد اللّه بن احمد بن رضوان ابو القاسم درگذشت ، وى از اعيان اهالى بغداد بود ، بيمارى شقيقه داشت و سه سال در خانهاى تاريك ميزيست و نميتوانست صدائى بشنود و نورى ببيند .
در ذى حجه اين سال ابو محمد بن ابى عثمان محدث درگذشت . مردى صالح بود و قرآن در مسجد خود در نهر القلائين قرائت ميكرد .
در اين سال على بن احمد بن على ابو القاسم بسرى بندار درگذشت مولد او بسال سيصد و هشتاد و شش بود و از المخلص و غيره حديث شنيده و مردى ثقه و صالح بود .
در اين سال ابو اسحاق ابراهيم بن عقيل بن حبش قرشى نحوى درگذشت
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٠