اين كار اسباب اجتماع همه مسلمانان خواهد شد . ايلغازى به او گفت : تو به حكم و ارادهء خود آمدهاى اينجا و اكنون تو در زير حكم من هستى و من امكان حركت را بدون تسخير اين بلاد به تو نخواهم داد . چنانچه بجاى خودمانى ( فبها المراد ) و گر نه آغاز بجنگ با تو خواهم كرد .
ايلغازى با كثرت عدهاى تركمانها كه گرد او جمع آمده بودند خود را نيرومند مىيافت . ملك رضوان با گروهى از ياران خود قرار گذاشته بود كه او را دستگير كنند . همين كه آن گفتگوها كه بيان كرديم ميانشان رفت ، رضوان دستور داد او را دستگير كرده به بند بكشند . همين كه تركمنها شنيدند كه چه رويداده است ، اظهار مخالفت و بد آمدن از آن كار نمودند و از رضوان جدا شده و به باروى شهر پناه بردند .
ايلغازى را به قلعهء شهر بردند . در نصيبين آنچه از سپاهيان بودند بيرون آمده رضوان را يارى نمودند . چون تركمنها چنان ديدند متفرق شدند و آنچه توانستند از مواشى و غيره غارت كردند . و رضوان درنگ جايز ندانسته و رو به حلب رفت .
جكرمش از موصل به قصد جنگ با آن گروه حركت كرده بود و همين كه به « تل يعفر » رسيد . مبشران به او رسيده و مژده دادند كه رضوان در اثر اختلاف و افتراق منصرف گرديده و برگشته است . آنگاه جكرمش به سنجار عزيمت كرد . در آنجا رسولان رضوان به او رسيده و تقاضاى يارى كرده و آنچه نسبت به ايلغازى انجام داده بودند ، خاطر نشان او كرده بود .
جكرمش در جواب به مغالطه پرداخت و بوعدهاى كه داده بود وفا نكرد ، و با مردم سنجار بجنگ و ستيز اقدام كرد تا خشم خويش را از دامادش البى بن ارسلان كه بدشمنى او اقدام و با دشمنانش همراهى كرده بود فرونشاند .
البى از شدت بيمارى بسبب همان تيرى كه در گيرودار نصيبين به او اصابت كرده بود به خود مىپيچيد ، همين كه جكرمش بر سنجار فرود آمد . البى دستور داد كه يارانش او را نزد جكرمش ببرند . پس البى را در محفهاى نزد جكرمش برده و او از جكرمش پوزش طلبيد و گفت : من گناهكار نزد تو آمدم ، آنچه خواهى به من بكنى .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٧٩