تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
كه در ترجمهء آن فايده‌اى به نظر نرسيد . م . ) صدقة اسماعيل را در بصره محاصره كرد . بعضى از ياران او به سيف الدوله صدقة مشورت دادند كه از آنجا بازگردد . و او را آگاه كردند كه در اين امر به چيزى دست نخواهند يافت . او اشارت كرد كه بايد همينجا بمانيم . و گفتند : اگر كوچ كنيم ، كسر ما خواهد بود . رأى سيف الدوله هم در اقامت بود و گفت : اگر فتح بصره بر من دشوار گرديد ، ديگر كسى از من اطاعت نخواهد كرد و مردم مرا زبون خواهند دانست . پس از آن اسماعيل از شهر بيرون آمد و با صدقة بجنگيد . بعضى از ياران صدقة به نقطه ديگرى از شهر رخنه كرده وارد شهر شدند و از مردم سوار شهر كه اسماعيل آنها را گردآورى كرده بود گروه زيادى كشته شدند و اسماعيل به قلعه‌اى در جزيره فرار كرد . يكى از ياران سيف الدوله خود را به او رساند و خواست او را بكشد . يكى از غلامان اسماعيل خود را فداى او كرد و ضربتى كه حواله اسماعيل شده بود به آن غلام خورد و او را از پاى درآورد . بصره مورد تاراج و غارت واقع شد و اعراب باديه كه همراه صدقة بودند و غيرهم آنچه در آن به غنيمت بردند ، و هيچ كوى و برزنى سالم از تاراج‌گرى آنها نماند مگر محله‌اى كه مجاور مزار طلحه و مربذ بود . زيرا كه عباسيه وارد مدرسه نظاميه ( آنجا ) شده و در آنجا پناهنده شدند و مربذ را تحت حمايت خود گرفتند . و جز آنچه گفتيم مصيبت نسبت بمردم شهر همگانى و گسترش داشت . و اسماعيل در قلعه خود متحصن گرديد . در آن اثناء مهذب الدوله بن ابى الجبر ، با كشتيهاى بسيار بدان ناحيت رسيده و دژى را كه تعلق به اسماعيل در مطارا داشت گرفت و گروه بسيارى از هواخواهان اسماعيل را كشت . و بسيارى از آنها را نيز نزد صدقة برد او آنان را آزاد كرد . چون اسماعيل از آن پيش آمد آگاه شد ، براى صدقة پيام فرستاد و از او براى خود و خانواده‌اش و دارائيش امان خواست . تقاضاى او پذيرفته شد و هفت روز به او