تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
ايلغازى گفت : رأى من بر آنست كه ( نخست ) قصد بلاد جكرمش و آنچه پيوستگى بدانها دارد كنيم و آنجا را متصرف شويم و از اين راه بر تعداد لشكريان و اموال خويش بيفزائيم . البى با رأى او موافقت كرد . و در آغاز رمضان با ده هزار نفر رو به نصيبين نهاد . جكرمش دو امير از ياران خود را با سپاه در آنجا مستقر ساخته بود . آنها در شهر متحصن شدند ، و از پشت باروى شهر جنگيدند . در گير و دار جنگ تيرى به البى بن - ارسلان تاش اصابت كرد و او را بشدت زخمى و بسنجار مراجعت كرد . و اما جكرمش چون خبر فرود آمدن آنها بر نصيبين شنيد ، در آن موقع او در « حامه » نزديك به « طنزه » بود و از آب ( معدنى ) آن ناحيه ، سرگرم مداواى بيمارى خويش بود ، با شنيدن آن خبر بموصل عزيمت كرد . مردم سواد شهر در تهب و حيرت ماند . و بيرون شهر و بر دروازهء آن چادر زد و تصميم بجنگ با رضوان گرفت . و خدعه را به كار برد ، و با اعيان سپاه رضوان مكاتبه نمود و آنها را ترغيب كرد تا آنجا كه نيات‌شان را فاسد نمود و با ياران خود در نصيبين براى رسيدن به خدمت ملك رضوان ، رهبرى را عهده گرفت و با احتراز از او بيرون شد و به ملك رضوان پيام فرستاد و خدمت خود را نسبت به او عرضه داشت . در پيام خود گفته بود : سلطان محمد مرا محاصره كرد و لكن مقصود خود نرسيد و با قرار صلح از اينجا رفت . و چنانچه ايلغازى را كه تو آگاه از مقصود او هستى و همچنين سايرين از فساد و تباهكارى او آگاهند ، و تو را با مردان و اموال و سلاح دستيار تو است . دستگير كنى من تو را خدمتگزار بوده طاعت خواهم كرد . اين پيام اتفاقا موافق آمد ، با تغيير نيتى كه رضوان نسبت به ايلغازى بهمرسانده بود و پيام مذكور آن تغيير نيت را بيفزود و تصميم گرفت ايلغازى را دستگير كند ، پس چند روزى او را بخواست و به او گفت : ابن بلاد غير قابل تسخير است . و شايد در اثناء فرنگيان بر حلب چيره شوند و مصلحت آنست كه با جكرمش مصالحه كنيم و او را با خود يار و همراه داشته باشيم چه آنكه او با سپاه زياد و آرايش آشكار با ما حركت مىكند و برميگرديم و با فرنگيان جنگ ميكنيم و