شهرت يافته و آشكارا شده است .
ابن ملاعب قاضى را بخواست . قاضى با قرآنى كه در آستين لباس خود داشت نزد ابن ملاعب حضور پيدا كرد و آثار شر را در چهرهاش بديد . ابن ملاعب آنچه دربارهء او شنيده بود بازگو كرد . قاضى به او گفت : اى امير همه كس داناى اين امر است كه من ترسناك و گرسنه نزد تو آمدم ، تو به من امنيت بخشيدى و توانگرم كردى و عزيزم داشتى ، پس من صاحب جاه و مال شدم ، چنانچه يكى بر من رشك برده و بر جايگاه من نزد شما حسد ورزيده نسبت به آنچه مرا غرقه در نعمت خود كردى پس من تمنا ميكنم آنچه كه دارم از من بازستانى و همانطور كه آمدم ( گرسنه و بيمناك ) بيرون ميروم و بر او سوگند وفادارى و نصيحت گوئى ياد كرد . ابن ملاعب عذرش بپذيرفت و او را ايمنى بخشيد .
قاضى مكاتبه با ابى طاهر بن صائغ را دوباره از سر گرفت و مشورت داد كه ملك رضوان موافقت كند سيصد مرد سواره از مردم سرمين را بدين سوى روانه كند ، و با آنها اسبانى باشد از اسبهاى فرنگيان و سلاحى از سلاحهاى آنها و رؤسائى ( درزى ) رؤساى فرنگيان و بيايند نزد ابن ملاعب و چنين وانمود كنند كه مجاهداتى هستند كه از سوء رفتار ملك رضوان و يارانش بجان رسيده بودند و از وى جدا شدند ، و در بين راه گروهى از فرنگيان با آنها برخوردند ، و آنها بر فرنگيان ظفرياب شدند ، و تمام آنچه را كه در آن پيروزى از آنها بدست آوردهاند ، تقديم او ميكنند ، هر گاه اجازت داد نزد او اقامت كنند ، و آراء آنان در اعمال نيرنگ يكى شده به مقصود ميرسيم .
ابن صائغ ( اين برنامه را ) اجراء كرد و آن گروه به افاميه رسيدند و آنچه از اسبها و و غيره بهمراه داشتند تقديم او نمودند . ابن ملاعب آنها را پذيرفت و دستور داد نزد او اقامت كنند و آنها را در چمنزار افاميه فرود آورد .
در يكى از شبها ، پاسداران دژ در خواب فرو رفتند . قاضى با كسانى از مردم سرمين كه در دژ اقامت داشتند بپاخاستند و طنابها از بالاى باروى دژ به پائين فرو انداخته و آن گروه كه آمده بودند به داخل دژ بالا كشيدند ، و قصد فرزندان ابن ملاعب
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 382
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٨٢