تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
دگرگونيها در وضع خلف پديد آمد تا اينكه وارد بمصر شد ، در آنجا نيز كسى به او التفاتى نكرد و مدتى در مصر اقامت داشت . اتفاق چنين رويداد كه متولى امور افاميه كه از جانب ملك رضوان در آنجا تعيين شده بود . به فرمانرواى مصر پيام فرستاد . او تمايل بمذهب آنها ( مقصود خلفاى فاطمى است . م . ) بود و تقاضا كرده بود ، كسى را بفرستند تا دژ را تسليم او كند . و آن از منيعترين دژها بود . ابن ملاعب خواست كه او در آنجا مقيم باشد و گفت : من بسى مايل به قتال با فرنگيان هستم و جهاد را بر هر كار ترجيح مىدهم ، پس گروگان از او گرفته ، دژ را به او تسليم كردند ، همين كه دژ را تصرف كرد ، سر از طاعت آنها به پيچيد و حق آنان را رعايت نكرد . براى او پيام داده تهديد كردند كه چه بر سر فرزندش كه نزد آنها ( گروگان ) است خواهند آورد پاسخ داده بود : من از اينجا كه هستم فرود نميآيم ، پاره‌اى از اعضاى تن پسرم را برايم بفرستيد تا آن را بخورم ، پس در مصر از بازگشت او به طاعت مأيوس شدند . او در افاميه اقامت كرده رهگذران را همى ترساند و راهزنان گرد او جمع آمدند ، و انبوهى از مفسدين نزد او جمع شدند ، و دارائى او افزون گرديد . از آن سوى فرنگيان ، « سرمين » از توابع حلب را تصرف نمودند ، مردم آنجا از غلات شيعيان بودند ( مقصود گويا شيعهء اسماعيليه باشد . م . ) همين كه آنجا به تصرف فرنگيان در آمد مردمش متفرق شدند ، قاضى آنجا نزد ابن ملاعب رفت او وى را بسى گرامى و دوست داشت و به او اطمينان پيدا كرد . قاضى بنا را به فريبكارى گذاشت و نامه‌اى به ابى طاهر معروف به صالغ كه از اعيان ياران ملك رضوان و وجوه باطنيه و دعاة آنها بود ، نوشت ، و موافقت آنها را در از بين بردن ابن ملاعب جلب كرد با شرط اينكه افاميه را تسليم ملك رضوان كند ، از فريبكارى چيزى آشكار شد ، فرزندان ابن ملاعب كه از مصر به پنهانى بيرون آمده خود را به آنجا و نزد پدر رسانده بودند و به او گفتند : ما آگاه شده‌ايم كه اين قاضى چنان و چنين كرده است . و رأى ما بر آنست كه بر او پيشدستى كنى و احتياط جان خود را داشته باشى ، و كار او