تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
موجود بين سلاطين بريزد و قدرت مالى او افزوده شد ، و اموال سلطانى را گرفت . با صدقة نيز نامه نوشته بود و چنان وانمود كرده بود كه در طاعت و موافقت اوست . همين كه كار بر پادشاهى سلطان محمد استوار و مستقر گرديد . خواست بصره را به اقطاع بيكى داده و آن را از اسماعيل بگيرد . در اين باره با صدقة گفتگو كرد تا اينكه مقرر شد بصره جزء ( مستملكات ) سلطان محمد باشد . سلطان عميدى را به آنجا گسيل داشت كه آنچه متعلق به سلطان ( دولت ) است سرپرستى و نظارت كند . اسماعيل از او جلوگيرى كرد و او نتوانست وظايف خود را انجام بدهد ، و سلوك او با عميد اعزامى سلطان از حدود مجامله بيرون شد . پس سلطان به صدقة فرمان كه قصد او كرده و بصره را از اسماعيل بگيرد ، و صدقة بدان صوب رهسپار شد . در اين اثناء ظهور منكبرس و خلاف او عليه سلطان صورت گرفت و ( شايع شد ) كه او قصد واسط دارد . اسماعيل از اين خبر خرسند شد و بر انبساط خاطرش افزود . صدقة حاجبى را نزد او فرستاد كه پيش از آن به پدر و نياى او خدمت كرده بود و به اسماعيل دستور داده بود كه ( كارهاى ) شرطه و توابع آن را به مهذب الدوله ابن ابى الجبر تسليم نمايد زيرا كه در ضمان او مىباشد . آن حاجب به شرطه رسيد و چهار صد دينار وصول كرد . اسماعيل او را بخواست و حاضر شد و زندانيش كرد و دينارها را از او گرفت . صدقة چون كار اسماعيل بر او مكشوف گرديد ، از حله حركت كرد و چنان وانمود كرد كه قصد رحبه دارد . سپس به شتاب رو به بصره رفته و اسماعيل از رسيدن او آگاه نشد مگر زمانى كه او را نزديك به خود يافت . پس ياران خود را در قلاعى كه در مطارا و نهر معقل و غيرهما مجهز و مستحكم ساخته بود ، تقسيم كرد . وجود عباسيان و علويان و قاضى بصره و مدرس و اعيان اهالى را به بند كشيد . صدقة به پيكار با آنها پرداخت جنگ بين گروهى از سپاه او و گروهى از بصريان درگير شد ، در آن گير و دار ابو النجم بن ابو القاسم و رامى كشته شد . او پسر دائى سيف الدوله صدقة بود . ( در اينجا مؤلف فاضل سه بيت شعر در مدح سيف الدوله و رثاى ابو النجم نقل كرده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 375 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت