به دژ خود منهزم شده در درون آن گرد هم آمدند ، طغتكين گفت : هر كس بهتر با آنها جنگ كند و كارى از من بخواهد از او دريغ نخواهم كرد و هر كس پاره سنگى از اين دژ برايم بياورد پنج دينار ( جايزه ) به او ميدهيم . پيادگان تلاش كردند و از ( ديوار ) دژ بالا رفته آن را ويران كردند ، و سنگهاى آن را نزد طغتكين بردند ، آنچه نويد داده بود ، بدان وفا كرد و جوايزشان را بداد و امر كرد سنگها را بدشت و هامون بيفكند و افكندند . و آنها كه در دژ بودند . اسير كردند و امر كرد ، آنها را تمامى كشتند ، و امراى سواران كه دويست تن بودند ، آنها را بازداشت كرد . و كسى جز عدهء كمى از ساكنان آن باستيان و دژ نجات پيدا نكرد .
طغتكين پيروزمندانه به دمشق برگشت ، شهر را بافتخار او چهار روز آذين - بسته ، چراغان كردند . طغتكين از دمشق به رفتيد كه از دژهاى شام و فرنگيان بر آن چيره شده بودند ، روى نهاد . حكومت آنجا با خواهر زاده صنجيل كه طرابلس را در محاصره داشت ، بود . طغتكين رفتيد را محاصره و آنجا را تصرف كرد و پانصد فرنگى را كه در آن بودند كشت .
بيان جنگ ميان عباده و خفاجه
در اين سال جنگ سختى بين عباده و خفاجه رويداد .
سبب آن اينكه مردى از عبادهء ، در برخورد با گروهى از خفاجه ، دو شتر آن مرد را گرفتند ، آن مرد نزد خفاجه رفته شترها را كه ربوده بودند بخواست ، چيزى به او ندادند ، پس آن مرد به غارت چهارده شتر از خفاجه ربود ، خفاجه خود را به او رسانده ، از ياران آن مرد دو نفر را كشتند ، دست يك تن را هم بريدند . اين واقعه نزديك به حله سيفيه ( منسوب به سيف الدوله ) رويداد . اهالى آن ناحيه ، آن دو گروه را از يك ديگر جدا كرد و پراكنده شدند .
عباده ( مقصود قبيلهء عباده است . م ) از ماجرا آگاه شد ، و تهديدكنان براى كينخواهى سرازير به عراق شد . آنها ( قبيله ) با گروهى از امراى خود حركت