تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
مفاد آن به فارسى چنين است كه : چنانچه درگذشته مردم پدرت را به لئامت بدور داشتند . شعر او را « صريعرا » ( او از شتر ) ناميدند و تو همان آواز بپاداش او بنظم آورى و نامش را شعر گذارى . ابن بياضى دربارهء او ستم روا داشته است زيرا كه او از شاعران خوب ( خوش گفتار ) بوده است و از اشعار ابن صُرد راست ابيات زير :
« تزاورن عن اذرعات يمينا * نواشز ليس يطقن البرينا » « كلفن بنجد كأن الرياض * اخذن لنجد عليها يمينا » « و اقسمن يحملن إلا نحيلا * اليه و يبلغن الا حزينا » « فلما استمعن زفير المشوق * و نوح الحمام تركن الحنينا » « اذا جئتما بانة الواديين * فأرخوا النسوع و حلوا الوضينا » « فثم علائق من اجلهن * فلاء الدجى و الضحى قد طوينا » « و قد أنبأتهم مياه الجنون * بان بقلبك داء دفينا »
مفاد اين ابيات به فارسى چنين است : زنان عصيان‌گر به ديدار هامونى كه سنگ صدايش در آن دشت برنيايد پاى بسته شده . و چنان دلبستگى بدان دشت پيدا كرده‌اند كه تو گوئى مرغزاران براى آن سرزمين سوگند همى گرفته و آنان سوگند ياد كرده‌اند كه جز باريك اندامان بدان دشت نبرند و جز اندوهگينان بدان نرسانند . هر گاه بميان اين دو بيابان آمديد ، بار خود سست و همانجا فرود آئيد . چه بسا بخاطر آنان دلبستگيها باشد كه ( آوازهء آن ) سياهى شب و روز را درهم پيچيده و سرشكى كه از ديدگان همى باريده است آنان را آگاه نموده باينكه در نهان خانه دل دردى دفين دارى .