تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
در « دمياط » و « اسكندريه » كه مردمانشان با وى همراه بودند قطع كرد و همچنان در تمام روستاها و براى خليفه ببغداد پيام فرستاد و از وى خلعت طلب كرد تا در مصر خطبه بنام او بخواند . كار المستنصر ، لگدمال شد و نامش ( از زبانها ) بيفتاد و مردم قاهره پراكنده شدند ، ناصر الدوله نيز كس نزد او روانه كرد و طلب مال از او نمود . پيك اعزامى او را بديد روى حصيرى نشسته و غير از سه نفر خدمه كسى در پيرامون او ديده نميشود و چيزى از آثار مملكت ( دارى ) در آنجا نديد . و همين كه رسالت خويش انجام داد المستنصر به او گفت : آيا ناصر الدوله را كافى نيست كه در همچو خانه‌اى و روى چنين حصيرى بنشينم ؟ ! آن رسول بگريست و به نزد ناصر الدوله بازگشت و او را از احوال المستنصر آگاه نمود . و ناصر الدوله روزى يكصد دينار مستمرى براى او مقرر داشت و به قاهره برگشت و زمام حكم قبضه كرد و سلطان و يارانش را ذليل نمود . آنچه كه او را وادار به آن سلوك كرد اين بود كه بين مردم خود اظهار تسنن ميكرد و به المستنصر بدگوئى و عيبجوئى مينمود . مغاربه هم او را چنان كه خواست او بود يارى ميكردند . و مادر المستنصر را دستگير و به پنجاه هزار دينار مصادره نمود . و فرزندان المستنصر و بسيارى از افراد خانوادهء او پراكنده شدند و از او جدا شده و بسيارى از آنان به غرب و بلاد ديگر رفتند و گروه زيادى از آنها از گرسنگى مردند . سال چهار صد و شصت و چهار و سالهاى پيش از آن به فتنه و آشوبگرى سپرى شدند و بسال شصت و پنج نرخها سقوط كرد ، و ارزان شد . و ناصر الدوله در اهانت به المستنصر مبالغه روا داشت . و عامه هواخواهان و يارانش را از او جدا كرد . بيكى از آنان ( ياران مستنصر ) ميگفت : من ميخواهم فلان كار به تو بسپارم . چون نزد او ميرفت . امكاناتى براى كار فراهم نميكرد و از بازگشت او هم جلوگيرى مينمود . مقصودش از اين كار اين بود كه بنام خليفه القائم بامر اللّه خطبه بخواند و با وجود هواخواهانى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 63 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت