كه المستنصر داشت انجام آن مقصود ميسر نبود . فرمانده بزرگ تركها كه نامش « دكز » بود . مقصود ناصر الدوله را به فطانت دريافت و بدانست زمانى كه آنچه او ميخواهد انجامش ممكن گردد . بر وى و يارانش چيره مىشود و چيزى براى آنها بجاى نميگذارد . او ساير سركردگان ترك را آگاه از نيات ناصر كرد . و اتفاق بر قتل ناصر الدوله نمودند .
ناصر به اعتبار نيروئى كه يافته بود و نداشتن دشمن خود را ايمن ميدانست تركان متفق شبى را وعدهگاه قرار دادند ، همين كه سحرگاه آن شب موعود فرا رسيد ، به قصد كشتن او بدر خانهاش رفتند و آن خانهاى بود كه به منازل « عزّ » شناخته و بر كرانه نيل بنا شده بودند . و آنها بىآنكه اجازهء ورود بخواهند به فضاى خانه او وارد شدند . ناصر الدوله با ردائى كه در برداشت بر آنها بيرون شد چونكه خود را از آنان در امان ميپنداشت . همين كه نزديك به آنها شد او را با شمشيرهاى خود زدند .
دشنام گويان به آنها رو بحرمسرا گريخت . آنها خود را به او رسانده و زدند تا اينكه او را كشتند و سر از تنش جدا نمودند .
يكى از مردان بنام كوكب الدوله نزد فخر العرب برادر ناصر الدوله كه نسبت به او احسان بسيار ميكرد رفت . چون بدانجا رسيد ، از حاجب او خواست كه براى او اجازهء ورود بگيرد و بگويد : نمكپروردهات بيرون در منتظر است . فخر العرب بوى اجازه داد و با خود گفت : شايد سيه روزى او را پيش آمد كرده است . و چون بر او وارد شد ، بشتاب خود را نزديك رسانده گوئى ميخواهد به او سلام كند ، و با شمشير بر كفت و شانهاش زد . فخر العرب بر زمين خورد و او سرش را از تن جدا كرد و شمشير او را كه بسيار گرانبها بود بگرفت و جاريهاى از كنيزان او را ربوده ، رديف خود سوار كرد و بقاهره برگشت و برادران او ، يعنى ناصر الدوله و فخر العرب ، تاج المعالى را نيز كشتند و بدين ترتيب نام حمدانيان به كلى در مصر از ميان رفت .
همين كه سال چهار صد و شصت و شش فرا رسيد ، بدر الجمالى امير لشكريان در مصر زمام امور را قبضه كرد . و « دكز » و وزير ابن كدينه و گروهى از افراد مسلح
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٤