تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
همان خانه ( سابق ) گوهر آئين بود به عمل آورد و سلطان را دعوت كرد و بسى چيزهاى گرانقدر كه گردن بند بلخش كه از تركهء مؤيد الملك بن نظام الملك در جملهء آنها بود و بيان آن گذشت ، تقديم نمود . سيف الدوله صدقة بن مزيد هم در اين مجلس ضيافت با سلطان حضور پيدا كرد . اتفاق بد چنين رويداد كه اياز غلامان خود را گفت كه صلاح از خزانهء خودش بپوشند تا آنها را به سلطان عرضه نمايد . بر آن گروه از غلامان مردى از اهالى ابهر وارد شده بود كه با آنها مطايبه ميكرد و آنان را با آنكه پشمينه پوش بود ، ميخنداند به او گفتند : تو بايستى بناچار زرهى بپوشى تا تو را هم نزد سلطان عرضه كنند . وزير - پيراهنش زرهى به او پوشاند ، و او را بدستهاى خود گرفتند و هر چه التماس كرد دست از او بردارند ، برنداشتند و از سختى رفتارى كه نسبت به او روا داشتند ، از دستشان گريخت و داخل گروه خواص سلطان و دست بدامن آنان شد . سلطان او را ترسناك بديد . و جامهء بزرگ بتن داشت . و مشكوك گرديد و به غلامى به زبان تركى گفت : بىآنكه كسى آگاه شود او را لمس كند . غلام همان كار را كرد و ديد كه زير پيراهنش زره بتن دارد و سلطان را از وضع پوشاك او آگاه كرد . سلطان گفت : جائى كه مردم دستار بسر سلاح ميپوشند . پس افراد لشكرى چگونه باشند ! و اين احساس در او قوت گرفت كه فى الحال در خانهء ( اياز ) است . و در قبضهء او . پس از جاى برخاست و سراى اياز را ترك كرد و بخانه‌اش برگشت . همين كه روز سيزدهم ماه فرا رسيد ، سلطان امير صدقة و اياز و جكرمش و غير - هم را احضار كرد . و چون حاضر شدند . كس نزد آنان فرستاد و گفت : بما خبر رسيده است كه قلج ارسلان بن سليمان بن قتلمش قصد دياربكر نموده كه آنجا را تصرف كند . و رو به جزيره برود ، لازم است كه در اين باره رايزنى كنيد و به‌بينيد آراء شما متفق بر كه خواهد بود كه از پيشروى او جلوگيرى و با او جنگ كند . آن جماعت گفتند : اين كار جز از امير اياز ساخته نيست . اياز گفت : لازم است در اين كار من و سيف الدوله صدقة بن مزيد ، با يك ديگر جمع آمده . و به اين قصد دفع او كنيم . اين سخن را به