براى چه مقصودى آمده است و هر دو بحضور سلطان رسيدند . و الصفى رسالت سرور خود اياز را انجام داد و از آنچه در ايام بركيارق رفته پوزش او را تقديم داشت پاسخ سلطان محمد پاسخى نرم بود كه دل او را آرام و خوش داشت و آنچه از سوگند ياد كردن تقاضا شده بود بپذيرفت .
فرداى آن روز قاضى القضاة و هر دو نقيب و الصفى وزير اياز بحضور سلطان محمد رسيدند وزير او سعد الملك گفت : اياز از آنچه درگذشته رفته است بيمناك است .
و عهد و پيمان براى ملكشاه برادرزادهء شما و خودش و اميرانى كه با او هستند ميخواهد . سلطان گفت : اما ملكشاه او فرزند خود من است و ميان من و برادرم تفاوتى نيست و اما اياز و اميران براى آنان سوگند ياد ميكنيم . مگر ينال حسامى و صباوه . كياهراس مدرس نظاميه بر آنچه گفته بود او را سوگند داد . و آن گروه حاضر گواه آن سوگند بودند . همين كه فرداى آن روز فرا رسيد ، امير اياز نزد سلطان محمد رفت . وزير سلطان او را ديدار كرد . و همچنان همگان او را بديدند . در همان موقع سيف الدوله صدقة نيز برسيد و همگىشان بر سلطان وارد شدند ، و سلطان آنان را گرامى داشت و به آنان نيكى نمود . و گفته شده است كه سلطان سوار شد و آنان را ديدار كرد و يكى از آنان در سمت راست و ديگرى در سمت چپ او بايستادند . سلطان تا شعبان در بغداد اقامت داشت و از آنجا به اصفهان رفت و كارها كرد كه بخواست خداى بزرگ ياد خواهم كرد .
بيان كشته شدن امير اياز
در سيزدهم جمادى الاخره اين سال امير اياز كشته شد . سلطان محمد او را كشت .
سبب آن اين بود كه چون اياز سلطنت را به سلطان محمد تسليم نمود . با سوگند دادن او بخاطر ( امنيت ) خود در جمله ( هواخواهان ) سلطان محمد قرار گرفت .
روز هشتم جمادى الاخره دعوت بزرگى ( به ضيافت ) در سراى مسكونى خويش كه