تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
كنند . سلطان از رفتن به شهر خوددارى كرد و جكرمش در خارج از شهر خوان و سفره‌اى بزرگ بمهمانى بگستراند و خدمت ميزبانى بسزا كرد و براى سلطان ارمغان‌ها و تحفه‌ها و براى وزير او اشياء گرانقدر فرستاده و تقديم كرد .

بيان ورود سلطان ببغداد و صلح او با برادرزاده‌اش و امير اياز

چون خبر درگذشت سلطان بركيارق به برادرش سلطان محمد رسيد . و او موصل را در محاصره داشت ، بماتم برادر نشست و چنان كه بيان كرديم با جكرمش حكمران موصل صلح كرد . پس از استقرار صلح رو ببغداد نهاد ، سكمان قطبى با او بود . وى منسوب به قطب الدوله اسماعيل بن ياقوتى بن داود ميبود و اسماعيل پسر عم ملكشاه بود . در اين سفر محمد به بغداد جكرمش و ساير امراء همراه او بودند . سيف الدوله صدقة ، حكمران حله ، سپاهى انبوه گرد آورده بود عدهء آنها پنج هزار سوار و ده هزار پياده بود و پسران خود بدران و دبيس را نزد سلطان محمد فرستاده او را به آمدن به بغداد ترغيب كرده بود . پس در عزيمت سلطان محمد ببغداد سيف الدوله با سپاهش نيز همراه اردوى سلطانى بود . همين كه امير اياز از عزيمت سلطان محمد به سمت بغداد آگاه شد ، خود و سپاهى كه بهمراه داشت از بغداد بيرون شد و چادرها در « الزاهر » بيرون شهر بغداد بر پا داشتند . امير اياز اسيران را جمع كرد و با آنها بمشورت و گفتگو نشست كه چه بايستى كرد . آنان اطاعت از وى را تقديم و سوگند ياد كردند كه با طرف ديگر نبرد خواهند كرد و او را منع نميكنند كه به سلطنت دست يابد و سوگند باتفاق با او و طاعت ملكشاه بن بركيارق ياد كردند . سختگيرترين آنها در اين امر ينال و صباوه بودند كه در مطامع سلطان محمد و منع او از دست يافتن به سلطنت مبالغه كردند . چون اجتماع آنها پراكنده شد ، وزير او الصفى ابو المحاسن بامير اياز گفت : سرور من زندگى من بستگى به ثبات نعمت و دولت تو دارد و الزام من ( در مشورت ) بيشتر از اين گروه است . و رأى آن نباشد