جنگى پر كرده بودند . نرخها در حصار ارزان بود . هر سى مكوك گندم بيك دينار [ ( 1 ) ] و جوهر پنجاه مكوك به يك دينار بود .
قسمتى از سپاه جكرمش در تل يعفر اجتماع كرده بودند . و به اطراف اردوگاه دستبردها زده و مانع از وصول سيورسات باردو ميشدند . جنگ تا دهم جمادى الاولى دوام كرد . در اين موقع خبر درگذشت سلطان بركيارق به جكرمش رسيد . پس او اهالى شهر را ( وجوه مردم را ) نزد خود خواند و با آنها مشورت كرد كه بعد از درگذشت سلطان چه بايستى كردن ؟
آنها گفتند : جان و مال ما در اختيار تو و بدست تو است و تو داناترى كه چه بايد كرد . و با لشكريان مشورت كن . آنها در اين امور آگاهترند . جكرمش با امراى خود مشورت كرد به او گفتند : چون سلطان زنده بود ما بر خوددارى ( از تسليم ) پا برجا بوديم و احدى نميتوانست در شهر ما را بكوبد . و اينك كه او درگذشته است مردم را پادشاهى جز اين نباشد . و وارد شدن به طاعت او اولى مىباشد .
پس جكرمش كس نزد محمد فرستاده بذل طاعت نموده و خواهشمند شد كه وزير او سعد الملك نزد او بيايد . وزير نزد جكرمش حاضر شد . و از دست او بگرفت و گفت : مصلحت آنست كه الساعه نزد سلطان حضور پيدا كنى ، زيرا كه او آنچه را كه تقاضا كنى در انجامش مخالفت نخواهد كرد . و دست جكرمش را گرفته از جاى بلندش كرد و بهمراه هم به راه افتادند . همين كه مردم موصل ديدند كه او به نزد سلطان ميرود ، بناى گريستن و ضجه و شيون نهاده خاك بر سر ميفشاندند . جكرمش چون بر سلطان وارد شد ، محمد استقبالش كرد و گراميش داشت و در آغوشش كشيد و معانقه كردند و امكان نشستن بوى نداد و گفت : زود به نزد رعاياى خود بازگرد كه كه دلهايشان بسوى تو است و آنها براى بازگشت تو ديده به راه دارند . جكرمش زمين ببوسيد و بازگشت و گروهى از خواص سلطان بهمراه او بود . فرداى آن روز جكرمش از سلطان تقاضا كرد به شهر وارد شود تا اينكه شهر را آذين بندى و چراغان
هامش
[ ( 1 ) ] هر مكوك برابر با 70 / 767 گرم است .