محمد در تبريز ، در آذربايجان ماند تا اينكه هواخواهان او كه در اصفهان بودند به او پيوستند . و همين كه آنجا رسيدند ، سعد الملك ابا المحاسن را كه حفظ اصفهان در اثر حسن تدبير او ، تأثير در محمد گذاشته بود ، بوزارت خويش منصوب نمود .
و تا صفر اين سال در تبريز اقامت داشت و از آنجا به مراغه رفت و سپس به اربيل روى آورد كه ميخواست قصد جكرمش حكمران موصل را كرده و آنجا را از او بگيرد .
همين كه جكرمش حركت سلطان محمد را بقلمرو خود شنيد ، باروى موصل را تجديد بنا كرد و آنچه نياز باصلاح داشت ترسيم نمود و مردم آبادىهاى نواحى شهر را به داخل شهر فراخواند و بياران خود امر كرد هر كس تخلف كند او را غارت كنند .
محمد شهر را محاصره كرد و به جكرمش پيام فرستاد و او را متذكر صلحى كه بين او و برادرش واقع شده بود نمود باينكه از جمله قرارها كه گذارده شده يكى هم اين بوده است كه موصل و بلاد جزيره از آن او گرديده و نامهء بركيارق را در اين باره بجكرمش ارائه نمود و سوگند ياد كرد كه تسليم او شود و به او گفت : اگر طاعت كردى من آن ( موصل ) را از تو نخواهم گرفت . بلكه آن را بدست تو خواهم داد و خطبه بنام من بايستى خوانده شود . جكرمش در پاسخ گفته بود : نامههاى سلطان بعد از صلح به من رسيده است كه امر كرده شهر را جز به او تسليم نكنم .
چون محمد امتناع او را بديد ، دست به كار جنگ با او شد ، و با نقب زنان و ارابههاى جنگى به شهر حملهور شد ، مردم شهر سختترين پيكارها كردند و بسبب محبتى كه نسبت به جكرمش براى حسن سلوك و نيكرفتاريش داشتند خلق زيادى را كشتند . جكرمش دستور داد در باروى شهر درهائى را باز كنند كه پيادگان از آنها بتوانند بگذرند . آن پيادگان بيرون رفته و كشتار بسيار در اردوگاه ( محمد ) ميكردند . سپس محمد يورش ديگرى برده ، يارانش در باروى شهر نقب زدند و شب فرا رسيد . چون صبح شد ، اهل شهر ، آنچه را كه نقب زده بودند ، با مردان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٥٦