يلبدى با ضم باء باشد و بليدى اشتباه چاپى باشد - م . ) و غيره دستور داد كه با جنازهء او به اصفهان بروند . جنازهاش به اصفهان برده شد و در آرامگاهى كه سوگلى حرم او تجديد بنايش كرده بود و خود او نيز پس از روزى چند درگذشت . بركيارق را در برابر مزار او بخاكش سپردند . امير اياز پوشها ( ى سلطنتى ) و چادرها و چترها و سايبانها و هر چه را كه سلطان نياز بدانها داشت برپا و فراهم و بنام ملكشاه فرزندش برقرار داشت .
بيان زندگى و پارهاى از سيرت او
روزى كه بركيارق درگذشت ، بيست و پنج سال از سن او گذشته بود ، و مدت وقوع نام سلطنت بر او دوازده سال و چهار ماه بود . و از جنگها و اختلاف و - ستيزهجوئيها آنقدر متحمل رنج شد كه قياس با احدى نتوان كرد . احوال او بين رفاه و شدت و زوال ملك ، و مشرف شدن بدان به چندين بعد از سلامت نعمت ، و رفتن آنچه داشته اختلاف و فراز و نشيب داشت .
در اين موقع كه كارش قوتى يافت و مخالفان اطاعتش را گردن نهادند و منقاد او شدند مرگش فرا رسيد . در جنگها جز يك بار ، منهزم نگرديد . اميرانش بسبب اختلافات موجوده بوى طمع ورزيدند ، تا جائى كه نواب او را طلب ميكردند كه بكشند و امكاناتى براى دفع ( شر ) آنها نداشت . و هر زمان كه در بغداد خطبه بنام او خوانده ميشد ، گرانى پديد ميگرديد و امور معاشى و داد و ستد متوقف ميشد ، با وجود اين مردمش او را دوست داشتند و او را سلطان بر خود گزين ميساختند .
از دگرگونيهاى احوال او بنا به آنچه كه بيان كرديم آگاه شديد و از جمله شگفتىهاى آن دگرگونيها ورود به اصفهان در حال گريختن از عم خود تتش بود .
و سپاه برادرش محمود امكانات ورود او را به شهر اصفهان فراهم آوردند كه پس از آنكه وارد شد او را دستگير كنند . اتفاق چنين رويداد كه برادرش محمود درگذشت و سپاه ناگزير شدند بپادشاهى برگزينند و اين پيش از بهترين گشايش