تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
داشت و ملازم خدمت او گرديد تا مورد اعتماد قرار گرفت و كليدهاى قلعه را به او سپرد . آن باطنى نجار براى آن مرد ترك مجلس مهمانى ترتيب داد و او و يارانش را دعوت كرد . و نجار كه ميزبانشان بود بآن‌ها مى همى نوشاند و سست‌شان كرد . و ابن عطاش را بخواست و او با گروهى از يارانش آمدند و قلعه را تسليم‌شان كرد . و هر كس آنجا بود كشتند مگر آن مرد ترك را كه از چنگ‌شان گريخت . و با تصرف دژ خالنجان ابن عطاش نيرو يافت و قطعات بسيارى از املاك مردم اصفهان مال او شد . از قلاع ديگر كه ذكر شده استوناوند است كه بين رى و آمل واقع شده است و آنجا را بعد از ملكشاه تصرف كردند و صاحبش از دژ فرود آمد و كشته شد و دژ از او گرفته شد . اردهن ، قلعهء ديگرى است كه ابو الفتوح خواهرزادهء حسن بن صباح آنجا را تصرف كرد . و ديگر كرد كوه است كه مشهور مىباشد . و از جمله قلاع قلعهء ناظر در خوزستان و قلعهء طنبور بود كه با ارجان دو فرسنگ فاصله داشت و آنجا را ابو حمزهء اسكاف گرفت . ابو حمزه از اهالى ارجان بود و بمصر سفر كرده و بعنوان داعى ( اسماعيليه ) بازگشته بود . قلعهء خلادخان ، دژى است بين فارس و خوزستان و حدود دويست سال مفسدين در آنجا اقامت داشته و راهزنى ميكردند . تا اينكه عضد الدوله بن بويه آنجا را گشود و هر كه در آنجا بود كشت . همين كه دولت با ملكشاه شد ، آنجا را به اقطاع به امير انر بداد و او دژبانى در آنجا گمارد . باطنيه كه در ارجان بودند ، كس نزد او فرستادند و از او خواستند آن دژ را بآن‌ها بفروشد و دژبان نپذيرفت ، به او گفتند ما يكى را نزد تو ميفرستيم تا با تو مناظره كند و حق آشكارا گردد . اين پيشنهاد را دژبان پذيرفت و آنها يك نفر ديلمى را فرستادند تا با او مناظره كند . دژبان را مملوكى بود كه او را تربيت كرده بود و كليدهاى قلعه را به او سپرده بود . آن مرد باطنى آن مملوك را استمالت و جلب كرد . و پذيرفت كه سرور خود را دستگير كند و دژ را بآن‌ها تسليم نمايد .