گمان كرد با او شوخى مىكند .
ابن صباح بيكى از يارانش امر كرد علوى را اخراج كنند ، او را بيرون برده بدامغان رساندند و مال او را هم بوى داد و دژ را تصرف كرد .
همين كه خبر به نظام الملك رسيد سپاهى به قلعه الموت گسيل داشت و آنجا را محاصره كردند و راه را بر دژ بستند ، حسن در حصار به تنگنا افتاد ، كس فرستاد و او نظام الملك را كشت و چون كشته شد سپاه از آن ناحيه بازگشت .
پس از آن سلطان محمد بن ملكشاه سپاهيان مجهز كرد و ابن صباح را محاصره كردند كه بيانش بخواست خداى بزرگ خواهيم ياد كرد .
از قلاع ديگر ، طبس و بخشى از قهستان بود ، و علت تصرف آنها بوسيله باطنيه اين بود كه در قهستان از بقاياى زاد و رود سيمجور اميران خراسان به روزگار سامانيان باقى بودند يكى از بقاياى آن دودمان مردى بود بنام المنور كه رئيسى مطاع نزد خواص و عامه بود . زمانى كه گلسارغ از راه غير مشروع او را ميخواست و اين كار او سبب گرديد كه منور ملتجى به اسماعيليه بشود و با آنها همراهى كرد و وضع اسماعيليه در قهستان پيشرفت كرد و كارشان بزرگ شد و بر كل قهستان چيره شدند از جمله بر : خوز و خوسف و زوزن و قاين و تون و نواحى مجاور آن نقطه .
از جمله قلاع و سنمكوه ( در حاشيه : نسخهء بدل سيمكوه و سبمكوه آمده است ) بود كه متصرف شدند و آن نزديك به ابهر واقع شده و آن را در سال چهار صد و هشتاد و چهار گرفتند . و مردم و بخصوص اهالى بسيار از آنها آزار و رنج ديدند . و از سلطان بركيارق دادرسى طلب كردند . او لشكريانى گسيل داشت كه آنها را محاصره كنند و محاصرهشان كردند و در سال چهار صد و هشتاد و نه آنجا را از آنها گرفتند و تمام افرادى كه در آن دژ بودند تا نفر آخر كشتند .
و ديگر قلعهء خالنجان در پنج فرسنگى اصفهان بود ، آنجا متعلق به مؤيد الملك پسر نظام الملك بود و از او منتقل به چاولى سقاوو شد . چاولى در آنجا مرد تركى را گمارد و نجارى از باطنيها طرح دوستى به او ريخت و هديهء زيبائى بوى ارزانى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٢