تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
طالقان گفته مىشود . در آنجا قلاع محكمى وجود دارد كه مشهورترين آنها « الموت » است . اين نواحى در ضمان شرفشاه جعفرى بود . و مردى علوى كه در او بلاهتى و ساده دلى وجود داشت به نيابت گمارده بود . حسن بن صباح مردى با شهامت ، با كفايت ، عالم بدانش هندسه و حساب و نجوم و سحر و غير ذلك بود رئيس در رى شخصى بود كه به او ابو مسلم ميگفتند و داماد نظام الملك بود . او حسن بن صباح را متهم بورود از دعاة مصرى عليه خودش كرد . ابن صباح از او بيمناك شد . نظام الملك احترام حسن را داشت و روزى هم از طريق فراست به ابو مسلم گفت : به زودى زود اين مرد ضعفاى عوام را گمراه خواهد كرد . همين كه حسن از ابى مسلم گريخت ، وى در طلب او بپاخاست ولى دستش به او نرسيد . حسن از جمله شاگردان ابن عطاش ، طبيبى كه دژ اصفهان را متصرف شده بود ( بايد توجه كرد كه در بالا ابن عطاش از جانب مؤلف فاضل موصوف بجهل شده ، در اينجا او را طبيب خواندند كه حسن صباح با دانشهائى كه براى ابن صباح برشمرد ، شاگرد او بوده است . م . ) ابن صباح بلاد را بگرديد و بمصر رسيد و بر المستنصر باللّه صاحب آنجا وارد شد . و المستنصر او را گرامى داشت و مالى به او داد و دستور داد مردم را به امامت او دعوت كند . حسن به او گفت : بعد از تو امام كى خواهد بود ؟ المستنصر اشارت به پسرش نزار كرد . حسن از مصر به شام برگشت و جزيره و دياربكر و روم ( شايد مقصود تصرفات روميان در نوارهاى مرزى باشد م . ) از زير پا رد كرده بخراسان برگشت و وارد كاشغر ما وراء النهر شد و بر قومى كه ميگذشت گمراهشان ميكرد همين كه قلعه الموت را بديد و مردم آن نواحى را بيازمود ، نزد آنها اقامت گزيد . و در اغواى آنها طمع ورزيد و به پنهانى آنها را دعوت كرد . و زهد آشكارا نمود . و كرباس بپوشيد . اكثر مردم به او گرويدند . علوى صاحب قلعه حسن ظن به او داشت و در مجالست با وى تبرك ميجست ، چون كار حسن استحكام يافت روزى بر علوى در قلعه وارد شد و ابن صباح به او گفت : از اين قلعه بيرون برو . علوى تبسم كرد . و