تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
نخستين موضعى را كه بر آن غلبه پيدا كردند و در آنجا جان پناه يافتند شهرى نزديك به قاين بود . پيشواى مذهب آنان در آنجا بود ، و گرد او جمع آمدند و و بوسيلهء او تقويت شدند . در آن اثناء كاروان بزرگى از كرمان به قاين ميرفت . پيشواى آنها با ياران باطنيه كه همراهش بودند ، سر راه بر آن كاروان گرفتند و تمام افراد كاروان را كشتند و كسى نجات پيدا نكرد مگر يك مرد تركمن كه خود را به قاين رساند و ماجرا را نقل كرد . مردم شتابان با قاضى كرمانى بجهاد با آنها رفتند . و لكن از عهدهء كارشان برنيامدند . پس از آن نظام الملك را كشتند و سلطان ملكشاه درگذشت كار آنها بزرگى يافت . و بر شدت شوكت‌شان افزوده شد ، و مطامع‌شان قوت يافت . سبب نيرو پيدا كردن آنها در اصفهان اين بود كه چون سلطان بركيارق اصفهان را محاصره كرد . در آن موقع محمود برادرش و مادر محمود خاتون جلاليه در اصفهان بودند . بركيارق برگشت و گفتگو و سعايت باطنيه آشكارا و پخش شد . اينها در محال ( اصفهان ) پراكنده بودند ، پس گرد هم جمع آمدند و هر جا كه ميتوانستند بر مخالفان خود دست يابند ، اموالش را ميدزديدند و خود او را هم ميكشتند . اين كار را درباره بسيارى از مردم كردند ، و كار بالا گرفت و وحشت افزون گرديد تا جائى كه هر گاه كسى در بازگشت بخانهء خود در وقت معتاد تأخير ميكرد يقين به كشته شدن او ميكردند و بماتم او مىنشستند . مردم محتاط و با حذر شدند و كسى تنها حركت نميكرد . در يكى از روزها باطنيه مؤذنى را دستگير كردند . او همسايه‌اى از باطنيه داشت كه او را گرفت ، خانواده‌اش بماتم نشسته بنا را به شيون و زارى گذاشتند . باطنيه آن مؤذن را به بام خانه‌اش بردند و خانواده‌اش را به او نشان دادند كه چگونه بر سر و سينه زده ميگريند ، و او از ترس نميتوانست سخن بگويد .