فرستاد و گفته بود : ابن صليحه را به بند كشيد به او تسليم كنند و همهء دارائى او را بگيرند و در ازاء آن سيصد هزار دينار ميدهد . دقاق اين كار را نكرد و ابن صليحه چون به انبار رسيد چند روزى در آنجا اقامت كرد و سپس رو به بغداد رفت و سلطان بركيارق در بغداد بود . ابن صليحه كه ببغداد رسيد ، الاغر وزير ابو المحاسن او را نزد خود خواند و به او گفت : سلطان نيازمند است . و سپاهيان از او طلبكارى ميكنند و ندارد كه بدهد و از تو سى هزار دينار همىخواهيم و منتى بزرگ بر او خواهى گذاشت و استحقاق پاداش و سپاس از وى پيدا ميكنى . او در پاسخ گفت : به چشم اطاعت ميكنم و نخواست در اين باره دستخطى به او داده شود و افزود كه : دارائى و بار و بنهء من در انبار و در خانهايست كه در آنجا فرود آمدهام . وزير گروهى بهمراه او فرستاد .
و آن جماعت در آنجا مالى بسيار و گردن بندهاى گرانقدر يافتند از جمله يك هزار قطعه گوهرهائى كه هنر شگفتىآور در ساخت و تراش آنها به كار رفته بود و از جامگان و دستارها كه بمانند آنها يافته نميشد بسيار يافتند .
لازم بود اين رويدادها را پس از انهزام سلطان محمد ، بعد از قتل باطنيه باينجا ياد كنيم زيرا كه مربوط بحوادث آخر اين سال است و كشتار آنها در شعبان انجام شد و اينكه در اينجا ياد كرديم بخاطر وابستگى پارهاى از رويدادها به پارهء ديگر است كه جدا از هم نيفتاده باشند .
و اما تاج الملوك بورى ، پس از آنكه جبله را تصرف نمود و در آنجا استوار بماند ، خود و يارانش بنا را به بدكردارى با مردم گذاردند و مرتكب اعمال و افعالى شدند كه مردم بيزار از آنها شده و به قاضى فخر الملك ابا على عمار بن محمد بن عمار حكمران طرابلس نامه نوشتند و از آنچه به آنها روا ميدادند شكايت كردند و از وى خواستند يكى از اصحاب خويش را بفرستد تا شهر را بوى تسليم كنند . و خواست آنها پذيرفته شد و سپاهى بدان صوب گسيل داشت و وارد جبله شدند و با مردم آن ناحيه يكى شده و با تاج الملوك و همراهانش جنگيدند و تركان منهزم شدند و سپاه ابن عمار جبله را تصرف نمود و تاج الملوك اسير گرديد و او را به طرابلس بردند و ابن عمار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٦