او را گرامى داشت و بوى نيكى كرد و پوزش خواست ، و از صورت حال او را آگاه كرد كه ترسيد فرنگيان جبله را تصرف كنند و روانهء دمشق نزد پدرش كرد .
بيان كشتار باطنيه
در شعبان اين سال ، سلطان بركيارق فرمان قتل باطنيه را صادر كرد .
باطنيه همان اسماعيليه هستند كه در قديم به آنها قرامطه ميگفتند . ما اكنون آغاز كارشان را ياد كرده پس از آن سبب كشتن آنها را بيان ميكنيم .
نخستين بار كه احوال آنها دانسته شد ، يعنى دعوتى كه شهرت ( بدعوت ) باطنيه و اسماعيليه پيدا كرد در روزگاران سلطان ملكشاه بود ، چه آنكه در آن هنگام هيجده تن از آنان گرد هم جمع آمدند و نماز عيد را در ساوه بجاى آوردند . شحنهء آنجا آنان را شناخت و گرفت و زندانى كرد ، و سپس سؤالهائى از آنها كرد و آزادشان نمود ، اين نخستين اجتماع آنان بود .
سپس آنها از مؤذنى از مردم ساوه كه در اصفهان مقيم بود دعوت نمودند .
دعوتشان را نپذيرفت پس او را بترساندند كه چنانچه دوباره سخنچينى كند او را خواهند كشت ، و آن مؤذن نخستين كشته شدهء آنها بود و اولين خونى بود كه جارى كردند . خبر آن به نظام الملك داده شد ، دستور داد آن كس كه متهم به كشتن اوست دستگير كنند . تهمت بر نجارى كه نامش طاهر بود زده شد ، او را كشتند و بدنش را سوراخ سوراخ كرد . از پايش گرفته در بازارها بگرداندند و اين هم نخستين كشته شدهء آنان بود ، پدر اين نجار واعظ بود و در سال چهار صد و هشتاد و شش با بركيارق وارد بغداد شد . و از او سودها برد . سپس به بصره رفت و در آنجا قاضى شد . پس از آن در كار رسالتى متوجه كرمان شد . و عامه در فتنهاى كه رويداد او را كشتند و گفتند كه او باطنى بود .
سپس باطنيه نظام الملك را كشتند و اين نخستين قربانى مشهور صادر از آنها بود و گفتند : او نجارى را كشت و ما او را به ازاء ( خون ) او كشتيم .