تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بود رفت . و با برادر خود سلطان بركيارق بود و در سال چهار صد و هشتاد و شش با وى به بغداد رفت . و بركيارق گنجه و توابع آن را به او واگذار كرد و امير قتلغ تكين را بعنوان اتابك ( لله باشى ) با وى همراه كرد . همين كه محمد نيرومند شد قتلغ را كشت و بر تمام آباديهاى اران و در جملهء آن گنجه چيره شد . از آن هنگام محمد به شهامت شناسا گرديد . سلطان ملكشاه ( در زمان حياتش ) آن بلاد را از فضلون بن ابى الاسوار روادى گرفته بود و به سرهنگ ساوتكين خادم سپرده بود . و استر آباد را به اقطاع به فضلون داد و فضلون به بلاد خود بازگشت و چون نيرو يافت ، عصيان ورزيد و سلطان امير بوزان را بسركوبى او گسيل داشت و بوزان با او جنگيد و اسيرش كرد و سلطان بلاد او را بگروهى به اقطاع داد از جملهء آنان : باغيسيان حكمران انطاكيه بود . چون باغيسيان درگذشت پسرش به ولايت پدرش به اين بلاد آمد . فضلون در سال چهار صد و هشتاد و چهار در بغداد در نهايت تنگدستى و در مسجدى كنار دجله درگذشت . پيش از اين گفته بوديم چگونه دگرگونى در وضع مؤيد الملك عبيد إله پسر نظام الملك رويداد و نزد امير انر بود و عصيان بر سلطان بركيارق را در نظرش مستحسن جلوه‌گر ساخت . همين كه انر كشته شد . مؤيد الملك نزد الملك محمد رفت . او را به مخالفت با برادرش و كوشش در راه بدست آوردن سلطنت برانگيخت . ملك محمد هم چنان كرد و خطبه بنام بركيارق را در قلمرو خود قطع نمود و خطبه بنام خود بعنوان سلطنت خواند و مؤيد الملك را بوزارت خويش برگزيد . در آن اثناء كشته شدن مجد الملك بلاسانى رويداد و سپاهيان از سلطان بركيارق روى گردان شده او را ترك گفتند و روى به سلطان محمد نهادند و در خرقان او را يافته و همراه با او شدند و رو به رى نهادند . سلطان بركيارق همين كه سپاهش او را ترك كردند ، به شتاب خود را به رى رساند در آنجا امير ينال پسر انوشتكين حسامى كه از اكابر امراء بود . خود را بوى رساند و همچنين عز الملك منصور پسر نظام الملك و مادرش دختر ملك انجار با سپاهى گران