تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
سخن بدرازا ميكشاند و صرف نظر شد م . )

بيان جنگ ميان مصريان و فرنگيان

در رمضان اين سال كارزارى ميان سپاهيان مصر و فرنگيان رويداد و علتش آن بود كه چون مصريان از آنچه كه بر مردم قدس رفته بود ، آگاه شدند ، افضل امير لشكريان سپاهيان گرد آورد و متشكل ساخت و روى به عسقلان نهاد و به فرنگيان پيام فرستاد ، و انكار افعال آنها نموده تهديدشان كرد ، فرنگيان پيك اعزامى را با پاسخ او برگرداندند و خود در اثر او روان شده ، و پس از وصول آن پيك ، بلا فاصله با مصريان روبرو شدند . مصريان خبر از حركت و رسيدن آنها نداشته و آماده بجنگ نبودند ، منادى سپاهيان را به سوار شدن و پوشيدن لباس رزم و گرفتن اسلحه بانگ زد ولى ديگر دير شده بود و فرنگيان پيشدستى كرده آنها را منهزم نمودند ، و كشتند از آنهايى كه بدم تيغ آنها بودند و آنچه در اردوگاه از مال و سلاح و غير ذلك بود به غنيمت ربودند . افضل به حال گريز وارد عسقلان شد ، گروهى از منهزمين خود را در لابلاى درختان انجير وحشى كه در آنجا بكثرت يافته ميشد كشيدند كه پنهان مانند ، فرنگيان پاره‌اى از آن درختان بسوزاندند و كسانى كه در لابلاى آنها بودند هلاك شدند و افرادى هم كه بيرون آمدند كشته شدند ، افضل با خواص خود بمصر برگشت و فرنگيان با مردم عسقلان به كارزار پرداخته و آنها را در تنگنا قرار دادند ، مردم آن دوازده هزار و گفته شده كه بيست هزار دينار دادند و فرنگيان به قدس بازگشتند

بيان آغاز ظهور سلطان محمد بن ملكشاه

سلطان محمد و سنجر برادر تنى از يك پدر و مادر بودند . مادر آنها ام ولد بود . همين كه ملكشاه پدرشان درگذشت محمد در بغداد با او بود . پس با برادر خود محمود و تركان خاتون زن پدرش باصفهان رفت . هنگامى كه بركيارق اصفهان را محاصره كرد . محمد به پنهانى از اصفهان بيرون آمد و نزد مادر خود كه در اردوى بركيارق