تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

بيان كشته شدن مجد الملك بلاسانى

پيش از اين گفته بوديم كه مجد الملك ابى الفضل اسعد بن محمد در دولت سلطان بركيارق چگونه تحكم يافته و زورمند شده بود . و همين كه اين امر به نهايت خود كه مزيدى بر آن تصور نميشد رسيد . نكبت و مصائب دنيا هم از جائى كه به حساب او نميامد فرا رسيد . و اما علت كشته شدنش چنين بود كه چون قتل امراء و اكابر در دولت سلطانى از جانب باطنيه پىدرپى انجام گرديد ، وقوع آنها را منسوب به بلاسانى كردند كه هموست كه آنها را گمارده تا اين قتلها را بكنند . كشته شدن امير برسق اين امر را بس بزرگ كرد و فرزندان زنكى و اقبورى و غيرهم مجد الملك بلاسانى را متهم بقتل او كردند ، و از سلطان جدا شدند . سلطان به زنجان عزيمت كرد زيرا كه خبر خروج سلطان محمد را عليه خود چنان كه قبلا ياد كرده بوديم شنيده بود . سلطان كه به زنجان رفت . امراء عليه بلاسانى دست به كار شدند و أمير اخر و بلكابك و طغايرك پسر اليزن و غيرهم بامراء خاندان برسق پيام فرستادند كه با آنها متفق شوند و از سلطان تسليم مجد الملك را به آنها بخواهند تا او را بكشند ، امراء خاندان برسق نزد آنها رفتند و كس نزد بركيادق روانه كردند . سلطان در سجاس شهرى نزديك به همدان توقف كرده بود . و از سلطان درخواست كرده بودند كه بلاسانى را تسليم آنها كند . تمام سپاهيان نيز با اين خواسته موافق بودند و گفتند : چنانچه بما تسليم نمايند . ما همه بندگانيم و ملازم خدمت و اگر جلوگيرى شد . جدا ميشويم و هورا به زور ميگيريم . سلطان جلوى آنها گرفت . بلاسانى براى سلطان پيام داد و گفت : مصلحت چنان مىبينم كه اسراى دولت خويش را نگهدارى و خود مرا بكشى و نه اينكه اين گروه مرا بكشند كه وهن دولت شماست . دل سلطان قتل او را پسنده ندانست و خوشايند او نبود ، پس ( بامراء ) پيام فرستاد من او را تسليم مينمايم و لكن سوگند ياد كنيد كه او را حفظ كرده و در يكى از قلاع زندانيش كنيد . همين كه سوگند ياد كردند ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 264 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت