همين كه با انر يك جا جمع شدند ، مؤيد و سايرين او را از سلطان بركيارق و غيره بترساندند و ديدار او را با سلطان بزرگ امرى شمرده ، و دورى از او را مستحق بدانستند و به او مشورت دادند كه با غياث الدين محمد بن ملكشاه كه در گنجه ميزيست مكاتبه كند ، پس او تصميم به مخالفت با سلطان گرفت و در اين باره گفتگو كرد . و خبر آن برملا شد ، و ترس او افزون گرديد ، پس از سپاهيان معروف به شجاعت ده هزار سوار رزمجو گرد آورد و از اصفهان رو به رى نهاد و به سلطان پيام فرستاد و گفته بود او مملوك و مطيع است در صورتى كه مجد الملك بلاسانى را تسليم او نمايد ، و چنانچه او را تسليم نكند ، او عاصى و خارج از طاعت اوست .
در اثناء اينكه انر مشغول افطار بود ، او عادت داشت چند روز از ايام هفته روزه بگيرد . و چون افطار او نزديك باتمام بود سه نفر از تركان متولد در خوارزم كه از جمله سواران سپاه او بودند بوى هجوم بردند يكى از آنها مشعل را بينداخت ( خاموش كرد ) ديگرى شمع را خاموش نمود و سومى با دشنه او را كشت و جاندار ( محافظ ) او را هم كشتند . در تاريكى مردم بهم درآميختند و خزائن او را غارت و سپاهش پراكنده شد ، و كسى نبود جنازه او را از زمين بردارد ، بعد از آن جنازهاش را باصفهان برده در آنجا به خاك سپردند .
خبر كشته شدن او به سلطان بركيارق رسيد ، او در آن هنگام در « خوار » ( از توابع ) رى بود . از خراسان به عزم نبرد با او حركت كرده بود ، و نهايت دور - انديشى را در پيكار با او و فرجام اين كار داشت .
مجد الملك بلاسانى از خبر كشته شدن او شادمان گرديد ، براى او هم همچو روزى نزديك بود . سن انر سى و هفت سال بود و نماز و روزه و خيرات بسيار انجام ميداد ، و دوستدار صلحاء بود .
بيان تصرف بيت المقدس بوسيله فرنگيان
بيت المقدس از تاج الدوله تتش بود كه آن را به اقطاع به امير سقمان پسر