و اما دقاق پسر تتش او را پدرش نزد عمويش سلطان ملكشاه به بغداد فرستاده بود ، و دختر سلطان را به عقد زواج او درآورد و بعد از درگذشت سلطان با خاتون جلاليه و پسرش محمود باصفهان رفت . در آنجا به پنهان نزد سلطان بركيارق رفته و با او همراه شد ، سپس به پدرش پيوست و با او در معركهاى كه تتش پدرش كشته شد حاضر بود .
همين كه پدرش كشته شد يكى از غلامان پدرش كه نامش ايتكين حلبى بود او را گرفته با خود بحلب بر دو نزد برادرش ملك رضوان اقامت گزيد . امير ساوتكين مستخدم استاندار در قلعهء دمشق ، پنهانى به دقاق نامه نوشت و او را دعوت كرد بيايد دمشق را بگيرد . دقاق پنهانى از حلب گريخت و بشتاب به سمت مقصود رفت .
برادرش رضوان گروهى چابك سوار بدنبالش فرستاد به او نرسيدند .
همين كه بدمشق رسيد ، ساوتكين خادم از ديدارش بسى ابراز شادمانى و ملاقاتش كرد . همين كه وارد دمشق شد باغيسيان براى او پيام فرستاد كه ملك دمشق را شخصا و جدا از برادرش رضوان در تصرف داشته باشد .
اتفاق چنين رويداد كه در آن اثناء معتمد الدوله طغدكين با گروهى از خواص تتش و سپاه او كه بسلامت مانده بودند ، بدمشق رسيد ، او با سرور خود ( تتش ) گواه معركهء جنگ بود و تاكنون در اسارت مانده و از اسارت خلاصى يافته و بدمشق روى نهاد و چون به آنجا رسيد ، ملك دقاق و ارباب دولتش از او پيشواز كردند و در تكريم وى مبالغه نمودند . طغدكين شوى مادر دقاق بود و باينجهت مايل به او شد و حكومت او را در بلادش نيرو بخشيد كه در كار كشتن ساوتكين خادم تدبير كرده او را كشتند . باغيسيان از انطاكيه رو به آنها گذارد . ابو القاسم خوارزمى هم با او بود و او را وزير دقاق نموده در دولت حكم او را استوار داشت .
بيان درگذشت معتمد بن عباد
در اين سال معتمد بن عباد كه فرمانرواى اندلس بود . در زندان « اغمات » از شهر ( ى ) در مغرب درگذشت ما در ضمن بيان رويدادهاى سال چهار صد و هشتاد گفتيم