تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
همين كه بركيارق بهبود يافت به تتش پيام فرستادند كه ميان ما جز شمشير ( حاكمى ) وجود نخواهد داشت . و با بركيارق از اصفهان با عدهء كمى حركت كردند . همين كه به جرباذقان رسيدند ، سپاهيان از هر سوى و تمام جهات روى به آنها آوردند تا اينكه تعدادشان به سى هزار نفر بالغ گرديد و در موضعى نزديك به رى هر دو گروه با هم روبرو شدند ، سپاه تتش شكست خورد و منهزم شد و لكن خود پافشردگى نمود و كشته شد . آورده‌اند كه يكى از ياران آقسنقر حكمران حلب بكين خواهى سرور خود ( آقسنقر ) او را كشت . فخر الملك پسر نظام الملك كه با تتش بود ، دستگير شده ، پس او را آزاد كردند و امر سلطنت براى بركيارق استقرار يافت و استوار گرديد . اگر خدا كارى را بخواهد اسبابش را هم فراهم مينمايد . ديروز از عم خود تتش هزيمت يافت و با عدهء قليلى خود را باصفهان رساند و كسى او را دنبال نكرد . و هر گاه بيست نفر سوار دنبالش كرده بودند دستگير شده بود . زيرا كه چند روزى پشت دروازهء اصفهان متوقف بماند و وقتى هم او را به شهر اصفهان راه دادند امراء خواستند چشمان او را ميل بكشند ، و چنين اتفاق رويداد كه روز دوم ورود او به اصفهان برادرش تب كرد و آبله گرفت و مرد . و او بجايش بر تختگاه ملك نشست ، سپس خود او مبتلا به بيمارى آبله و سرسام شد و بهبود يافت و از زمانى كه عمش او را شكست داد تا زمانى كه بهبود يافت و از اصفهان عزيمت كرد و در مدت چهار ماه عمش از جا تكان نخورد و كارى صورت نداد و چنانچه موقعى كه مريض بود ، قصد او كرده بود يا وقتى كه برادر او بيمار شد حركتى از خود ميكرد ، كشور را تصرف ميكرد .
و للّه سر فى علاك و انما * كلام العدى ضرب من الهذيان
مفاد اين بيت به فارسى چنين است كه : « خداى را سرّى در بلند ساختن تو باشد . و سخن بدخواه گونه‌اى از هذيان گوئى است »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 222 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت