كه چگونه بلاد او گرفته شد و او تاكنون زندانى بود و درگذشت وى از جهت سخاوتمندى و دهش و دانش و شجاعت و رياست نامه از محاسن اين جهان بود و اخبارش مشهور و آثارش مدون است .
او را اشعار نيكو است ، از جمله اشعارى است كه هنگامى كه ملكش گرفتند و زندانيش كردند سروده است :
سلت على يد الخطوب سيوفها * فجذذن من جسدى الحصيف الامتنا
ضربت بها ايدى الخطوب ، و انما * ضربت رقاب الآملين بها المنى
يا آملى العادات من نفحى تنا * كفوا ، فان الدهر كف اكفنا
مفاد اين ابيات به فارسى چنين است : دست پيش آمدهاى بد روزگار شمشيرها برويم كشيده و از اين قن ، تنومند خرده پارهاى سوا كردند ، دست روزگار و پيش آمدهاى سخت آن بزد اما آنكه بزد ، گردن آرزومندان بود . هان اى آرزومندان دمهاى ( دهش ) ما بس كنيد كه روزگار ( بىبنياد ) دست ما كوتاه كرده است .
و از اوست در قصيدهاى درباره توصيف غل و زنجيرى ( كه در زندان ) بپاها داشته است :
تعطف فى ساقى ، تعطف ارقم * يساورها عضا بأنياب ضيغم
و انى من كان الرجال بسيبه * و من سيفه فى جنة و جهنم
مفاد اين دو بيت به فارسى اينست : در ساق ( پايم ، زنجير ) همچو به پيچيده و آن را چنان ميگزد كه گوئى شير شرزه بدندانهايش مرا ميگزد ، و من كه مردان از نعمت روان و شمشير من در بهشت و دوزخ بودند ( بچنين روز گرفتار آمدهام ) .
در روز عيدى گفته است :
فيما مضى كنت بالاعياد مسرورا * فساءك العيد فى « اغمات » مأمورا
قد كان دهرك ان تأمره ممتثلا * فردك الدهر منيها و مامورا
من بات بعدك فى ملك يسر به * فانما بات بالاحلام مسرورا
مفاد اين اشعار به فارسى چنين است : درگذشته روزهاى عيد شاد بودم ، در