نياى خود او را وادار كرد « قودن » را دستگير و هتك احترام او نمايد سپس او را آزاد كرد ، قودن به شكايت از او نزد سلطان رفت ، سلطان بوسيلهء تاج الدوله و مجد الملك بلاسانى و غيرهما از ارباب دولت خود نامهاى براى نظام الملك نوشته و بفرستاد در آن نامه سلطان نوشته بود ، تو اگر در ملك شريك من هستى ، و دست تو با دست من در سلطنت ( دخيل ) است اين خود حكمى است ، و لكن اگر تو نمايندهء من و در فرمان من هستى ، پس ميبايستى مرز پيروى و نمايندگى نگهدارى ، و اينها زاد و رود تو هر يك بر منطقهء بزرگى چيره شدهاند و فرمانروائى ولايتى بزرگ دارند ، و به اين هم قناعت نورزيدهاند تا جائى كه تجاوز به كار سياست نموده و بدان طمع كردهاند و كارهائى چنان و چنين كردهاند . و در اين باره سخن بدرازا كشانده بود ، و با آن گروه امير « يلبرد » را كه از خواص و مورد اعتماد او بود روانه كرد و به او گفت : آنچه گفتگو مىشود مرا آگاه كن ، و شايد اينان چيزى از من پوشيده بدارند .
آن گروه فرستادگان ( سلطان ) بحضور نظام الملك رسيدند و نامه سلطان به او رساندند و رسالت خود انجام دادند . نظام الملك به آنان گفت : به سلطان بگوييد اينكه بدانستى من در ملك شريك تو هستم ، پس بدان و آگاه باش كه تو بدان نائل نشدى مگر به تدبير و رأى من ، آيا به ياد نميآورد هنگامى كه پدرش كشته شد چگونه به تدبير كار او بپاخاستم و كسانى كه از دودمانش عليه او سر برداشته بودند از آنها جلو گرفتم و او در آن هنگام دست ( بدامن همت من ) زده ، مخالفت من نميكرد ، همين كه كارها براى او رو به راه كردم و جمع كلمه ( وحدت راى ) برايش نمودم و كشورهاى دور و نزديك براى او گشودم و همگان از بلند مرتبه تا پائين رتبهها از مردم به طاعتش گردن نهادند ، اكنون پاى پيش نهاده گناهان من همى شمارد و گوش به گفتههاى سخنچينان ميدهد ؟
از زبان من به او بگوييد : كه ثبات آن دستار ( شاهى ) وابسته به اين « دوات » است و همبستگى آنها ( موجب ) پيوند هر آرمانى و سبب هر دست آوردى است و آن زمان كه آن از اين بگسليدان نيز زوال پذيرد ، اگر آهنگ تغيير من كرده . پس
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٢