و برا قرآن ممتاز گرديد . سپس بستگى به خدمت « صبح » مادر « المؤيد » پيدا كرد .
نزد او جايگاهى بزرگ يافت ، همين كه الحاكم المستنصر درگذشت « المؤيد » صغير بود و مادرش بترسيد كه مبادا امور كشور مختل گردد . ابو عامر ، امنيت و آرامش و زوال بيم و ترس را براى « صيح » تضمين كرد ، او مردى توانا و با بازوانى نيرومند بود . تقدير هم با تدابيرش يارى كرد . امراء خزانهاش آباد نمودند و كمكهاى مالى كردند . سپاهيان را به خود جلب كرد و جريان امور به نيكوترين وجه بسلك انتظام كشيد . مادر ابو عامر « تميمى » و پدرش « معافرى » از زاد ورود « حمير » بود و چون درگذشت بعد از او پسرش عبد الملك ملقب به المظفر جاى پدر گرفت و به سيرت و روش پدر رفتار كرد و بسال سيصد و نود و نه درگذشت . زمامدارى فرزندش هفت سال بود .
سبب مرگ او اين بود كه برادرش عبد الرحمن او را مسموم كرد . عبد الرحمن كاردى كه يك جهت آن را به زهر آلوده بود ، بوسيلهء آن سيبى را در حضورش به دو نيمه بريد آن نيمه كه با لبهء زهر آلود كارد بريده شده بود ، به برادرش داد و آن نيمهء سالم را در حضورش خورد . عبد الملك مطمئن شد و آن نيمه مسموم را بخورد و بمرد .
همين كه عبد الملك درگذشت برادرش عبد الرحمن ملقب به الناصر زمام امور را قبضه كرد ، و به راهى غير از راه پدر و برادر برفت ، و سرگرم ميگسارى و عياشى و غير ذلك گرديد ، سپس دسيسه كرد و « المؤيد » را بترساند كه او را وليعهد خويش كند ، و كرد ، مردم و بنو اميه بر او رشك برده و خشمگين شده او را مغضوب داشتند و عليه او بجنبش درآمدند تا اينكه بقتل رسيد .
عبد الرحمن در زمان زمامدارى خود به غزا روى به « شاتيه » نهاد و در عمق خاك « جلالقه » پيشرفت ، پادشاه آنجا بمقابلهء او نيامد . و در ارتفاعات جبال متحصن گرديد . عبد الرحمن به سبب كثرت رودخانهها و برف به او دسترس پيدا نكرد و در آن سرزمين به تنگنا افتاد و از آنجا با دست پر بازگشت و در بين راه خبر ظهور محمد بن هشام بن عبد الجبار بن الناصر لدين اللّه را در قرطبه بشنيد كه وى بر آنجا استيلاء
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 93
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٣